انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان
نظرات(0) | ادامه مطلب

انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان
انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان

نويسنده:حجت الاسلام سيد جواد حسينى

‌در باغ خدا كه ولايت ثمرش‌
زهراست درخت و باغبان شد پدرش‌
نازم به امام عسكرى آنكه به حُسن‌
مهدى پدر جهانيان شد پسرش‌
امام حسن عسكرى(علیه السلام) يازدهمين امام شيعيان، در روز جمعه هشتم ربيع الثانى، سال 232 ه.ق (1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود،(2) و عالم را با نور جمال خويش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (علیه السلام) و مادرش بانويى پارسا و شايسته است كه از او به نامهاى «حُديثه»، «سليل» و «سوسن» ياد شده است. اين بانوى گرامى از زنان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بوده در فضيلت او همين بس است كه پس از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مى‌رفت.(3)
مدت امامت امام حسن عسكرى(عليه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود:
المعتز باللّه - المهتدى باللّه - و المعتمد باللّه
امامت حضرت از سال 254 شروع شد و در 260 ه.ق با شهادت آن حضرت پايان يافت. به مناسبت سالروز ولادت آن امام همام، در اين مجال نگاهى داريم به برخى «انتظارات حضرت» از شيعيان خويش، اميد كه ره توشته‌اى باشد براى همه آنهايى كه بر خط امامت و ولايت سير مى‌كنند.
شيعه از ديدگاه امام حسن عسكرى (عليه السلام)
از ديدگاه امام يازدهم هر كس كه بنام شيعه خوانده شود ولى اوصاف و ويژگيهاى يك شيعه حقيقى و واقعى را دارا نباشد، شيعه شمرده نمى‌شود. شيعه واقعى كسانى هستند كه همچون رهبران دينى خويش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دينى خويش فعّال و كوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان كه حضرت عسكرى در كلام زيبا و دلنشين خود درباره تعريف شيعه مى‌فرمايد:
«شيعة عَلِّىٍ هُمُ الّذين يؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذينَ لايَراهُمُ اللّه حَيثُ نَهاهُم وَ لا يَفقَدُهُم حَيثُ اَمرَهُم، وَ شيعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذينَ يَقتَدُون بِعَلىٍ فى اكرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنين(4)؛
يعني پيروان و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه برادران (دينى) خود را بر خويش مقدم مى‌دارند گرچه خودشان نيازمند باشند و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه از آن‌چه خداوند نهى كرده دورى مى‌كنند و به آنچه امر نموده عمل مى‌كنند و آنان در تكريم و احترام برادران مؤمن خود به على(عليه السلام) اقتدا مى‌نمايند.
و در جاى ديگر درباره نشانه‌هاى شيعيان فرمودند:
«علامات المؤمنين خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسين و زيارة الاربعين و التختم فى اليمين و تعفير الجبين و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحيم(5)،
نشانه‌هاى مؤمنان (شيعيان) پنچ چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله) زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساييدن پيشانى به خاك و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحيم (در نمازها).
انتظارات امام عسكرى (عليه السلام) از شيعيان‌
انتظارات و توقّعات امام حسن عسكرى(عليه السلام) به عنوان آخرين امامى كه در جامعه حضور عينى داشته، و بعد از او غيبت صغرى و كبرا فرزندش مهدى موعود (عليه السلام) آغاز مى‌گردد و براى مدّت مديدى مردم و جامعه از درك حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّيت و دقّت است، و مى‌تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشيّع و دورانى كه غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پيشانى آنها سايه افكنده است، اينك به گوشه‌هايى از انتظارات حضرتش مى‌پردازيم.
1.انديشه و تفكر
اساس تمام پيشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاريخ، انديشه و تفكر از يك طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف ديگر بوده است. اگر بشر قرن بيستم و بيست و يكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافته، بر اثر انديشه و تلاش بوده است؛ چنان كه پيشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نيز بر اثر بهره‌ورى از توان عقل و تفكر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پيامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فكر و تعقل بوده‌اند، در منزلت ابوذر امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
«بيش‌ترين عبادت اباذر كه رحمت خدا بر او باد، انديشه و عبرت اندوزى بود(6)»
قرآن اين كتاب الهى و آسمانى براى انديشه و تفكر، ارزش والا و حياتى قائل است و زيباترين و رساترين سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بيان نموده است در قرآن بيش از هزار بار كلمه «علم» و مشتقات آن كه نشانه بارورى انديشه است تكرار شده و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «اُنظُرُوا؛ دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه عقل و مشتقات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(7)
و همچنين از كلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(8)
با توجه به اين اهمّيت انديشه و تفكّر است كه امام حسن عسكرى (عليه السلام) از شيعيان خويش انتظار دارد، كه اهل انديشه و تفكر باشند. لذا فرمودند:
«عَليكُم بِالفِكرِ فَاِنَّهُ حَياة قَلب البَصير وَ مَفاتيحُ اَبوابِ الحِكمَةِ ؛ بر شما باد به انديشيدن! پس به حقيقت، تفكر موجب حيات و زندگى دل آگاه و كليدهاى دربهاى حكمت است.(9)
انسانهايى كه با عقل انديشه نكنند و با چشم جانشان در ديدن حقايق دقّت بخرج ندهند در روز قيامت نابينا محشور مى‌شوند.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) اين حقيقت را با گوشزد كردن آيه‌اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعيل نيشابورى در طىّ نامه‌اى چنين بيان مى‌كند:
«اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‌هايى كه مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصيرت خدا دادى مى‌باشند، نعمت خويش را تمام كرده است... پس به يقين بدان اى اسحاق كه هركس از دنيا نابينا بيرون رود، در آخرت هم نابينا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابينا نمى‌شوند، بلكه دلهايى كه در سينه‌ها هستند نابينا مى‌شوند. (بر اثر انديشه نكردن) و اين سخن خداوند در كتاب متقن خويش است آنجا كه از زبان انسان ستم پيشه بيان مى‌كند(10):
«پروردگارا چرا مرا نابينا محشور نمودى با اين كه داراى چشم بوديم؟ (خداوند در جواب) مى‌فرمايد: همان گونه كه آيات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز نيز تو فراموش خواهى شد.(11)»
گاه امام حسن عسكرى با گوشزد اين خطر كه عده‌اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‌هاى واجب و مستحب مى‌دانند، بدون آنكه در رمز و راز آن انديشه كنند و يا در زمان و اوضاع آن تعقل نمايند، جايگاه ويژه انديشه و تفكر را اين‌گونه بيان مى‌فرمايد:
«لَيست العِبادَةُ كَثرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ كَثرَةُ التفكُّرِ فى اَمرِ اللّه(12)؛ عبادت به بسيارى نماز و روزه نيست، همانا عبادت تفكر بسيار در امر خداوند است».
2.ايمان گرائى و سود رسانى:
فكر و انديشه، و يا تأمّل و تدبّر آن‌گاه ارزش حقيقى و عينى خويش را نشان مى‌دهد كه منجر به ايمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفكرى كه بدنبالش ايمان و عمل نباشد مطلوب و كارساز نيست. به همين جهت آن حضرت تأكيد فرمود كه شيعيان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَيس فَوقَهُما شَى‌ءٌ الايمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(13)؛ دو خصلت است كه برتر از آن چيزى نيست، ايمان به خداوند و فايده رساندن به برادران (دينى)».
3.به ياد خدا و قيامت بودن‌
ايمان برگرفته از انديشه بدنبال خود عمل و ياد خدا و همچنين انجام عبادت را در پى دارد، به همين جهت يكى ديگر از انتظارات حضرت عسكرى (عليه السلام) از شيعيان اين است كه خداوند و قيامت و رسول را فراموش نكنند. چنان كه فرمودند: «اَكثرُوا ذِكرُ اللّه و ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛ زياد به ياد خداو مرگ باشيد و همواره قرآن بخوانيد و بر پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستيد.(14)
و هوشمندترين و زيركترين افراد كسى است كه به ياد بعد از مرگ باشد و وجدان خويش را براى رسيدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(15)
4.حسابرسى اعمال و پاسخگويى وجدان‌
انتظار ديگرى كه امام حسن(عليه السلام) از شيعيان دارد، رسيدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگويى وجدان اخلاقى است.
لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نيك و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پايان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگويى به وجدان درونى خويش.
آنهايى هم كه مسئوليت‌هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند كه بايد پاسخگو باشند، علاوه بر اين در مقابل خداوند متعال، پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) و وجدان خويش نيز بايد پاسخگو باشند.
ممكن است عده‌اى زرنگى را در آن بدانند كه از حسابرسى، و پاسخگويى فرار كنند و به نوعى طفره روند، ولى بايد بدانند كه هرگز چنين رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‌آيد، در همين زمينه است كه حضرت عسكرى (عليه السلام) خردمندانه مى‌فرمايد:
«اَكيَسُ الكيِسين مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(16)؛ زيركترين زيركان (و هوشمندترين افراد) كسى است كه به حساب نفس خويش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خويش باشد) و براى پس از مرگ خويش تلاش نمايد».
5.تقوا و پاكى راستى و امانتدارى‌
از مهم‌ترين و بارزترين ويژگى‌هاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است كه انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقويت مى‌كند، و در كنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است كه آنچنان اهمّيت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‌اى را مى‌توان با تقويت و ترويج اين اوصاف در ميان افراد جامعه پى‌ريزى نمود و مشكلات را حل و سعادت جوامع را تضمين نمود. امام حسن عسكرى(عليه السلام) با تأكيد بر اوصاف فوق و برخى اوصاف ديگر خطاب به شيعيان خود مى‌فرمايد:
«اُوصيكُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِينِكم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَديثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَكُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشايِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنكم اِذا وَرِعَ فى دِينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قيلَ هذا شيعى فَيسرّنى ذلك؛(17)
شما را سفارش مى‌كنم به تقواى الهى و ورع در دين خود و كوشش در راه خدا، راستگويى و ردّ امانت به هركه به شما امانت سپرد (خوب يا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسايه دارى؛ چرا كه محمد (ص) براى اين‌ها آمده است. در گروههاى آنها (مخالفان) نماز بخوانيد (يعنى در نماز جماعت شركت كنيد) و در تشييع جنازه آنها حضور داشته باشيد و بيمارانشان را عيادت، و حقوق آنان را ادا نماييد، زيرا اگر مردى (و فردى) از شما در دين خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد كرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‌شود اين شيعه است. پس من از اين (گفته) شادمان مى‌شوم.»
و در جاى ديگر فرمودند: المُؤمِنُ بَرَكَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الكافِر(18)؛ مؤمن (و شيعه) بركتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى كافر است.
6.جزء بهترين‌ها باشيد نه بدترين‌ها
آن امام همام گاه به بيان افراد نمونه و برتر و همين طور افراد بدتر غير مستقيم انتظار خويش را از شيعيان ابراز مى‌دارد كه جزء بهترين‌ها باشيد، و آنان را اين‌گونه معرّفى مى‌نمايد:
«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب(19)؛
پارساترين مردم كسى است كه در شبهات توقف كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات را به‌جا آورد، زاهدترين مردم كسى است كه از حرام دورى كند و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»
در مقابل بدترين‌ها را نيز معرّفى مى‌كند تاشيعيان آگاهانه يا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگيرند، در حديثى آن حضرت فرمودند:
«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ يَكون ذا وجهين وذالِسانين يَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ يأكُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(20)؛
بدترين بندگان بنده‌اى است كه داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‌ستايد و پشت سر، او را مى‌خورد(و غيبتش را گويد). اگر به او چيزى عطا شود، حسد مى‌ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خيانت مى‌كند.»
7.عزّت نفس و دورى از ذلّت‌
انسان به عزّت نفس و تكريم شخصيت بيش از همه چيز نيازمند است انسان مى‌تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان و پايمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نيست، ممكن است تا پايان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزيز انسان را عزيز آفريده و هرگز به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت خودش را نداده.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نكرده است (و اجازه نداده) كه ذليل باشد آيا سخن خدا را نشنيده‌اى كه مى‌فرمايد:
«عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‌دانند، پس مؤمن هميشه عزيز است و ذليل نمى‌باشد»(21)
به همين جهت يكى از انتظارات مهم حضرت عسكرى (عليه السلام) در دوران غيبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) اين است كه شيعيان عزيز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذليل نكنند، در يكجا فرمودند:
«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تكُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(22)
چه زشت است براى مؤمن (و شيعه) دل بستن به چيزى كه وى را خوار مى‌سازد».
و در جاى ديگر دلسوزانه نصيحت نمود كه:
«لا تمار فيذهب بهاؤك و لا تمازح فيحقر عليك؛
جدال و كشمكش مكن زيرا ارزش و شخصيت تو را از بين مى‌برد (و موجب خوارى انسان مى‌شود) و شوخى (بيش از حد) مكن تا مردم به تو جرأت جسارت پيدا نكنند.»(23)
و گاه راهكارهاى رسيدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شيعيان ارائه مى‌دهد و قاطعانه مى‌فرمايد:
«ما ترك الحقّ عزيزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذليلٌ الّا عزّ؛
هيچ عزيزى حق را رها نكرد مگر آنكه خوار و ذليل شد، و هيچ ذليل و خوارى به حق عمل نكرد مگر آن كه عزيز گرديد»(24)
8.افتخار ما باشيد نه باعث سرشكستگى ما
يكى ديگر از مهمترين انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسكرى(عليه السلام) از شيعيان اين است كه از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‌اى رفتار كنند كه در بين جامعه بشرى عموماً و در بين مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا كه مردم بگويند اين‌ها شيعيان على(عليه السلام) و امامان معصوم هستند، و اين‌ها تربيت يافتگان مكتب اهل بيت مى‌باشند.
به همين جهت حضرت عسكرى عاجزانه درخواست مى‌فرمايد:
«اِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيناً وَلا تَكُونُو شَيناً، جَرّوا اِلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبِيحٍ، فَاِنَّهُ ما قيلَ فِينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قيل فينا مِن سوءٍ فَما نَحن كذلك...(25)
از خدا پروا نماييد و زينت ما (مايه سرافرازى) باشيد نه مايه ملامت (سرافكندگى)، همه دوستى‌ها را به سوى ما جذب كنيد و هر زشتى را از ما دور نماييد؛ زيرا هر خوبى كه در حق ما گفته آيد ما شايستگى آن را داريم و هر بدى كه درباره ما بر زبان برآيد ما چنان نيستيم...(چرا كه) خداوند ما را پاك شمرده و هيچ كس غير از ما نمى‌تواند ادّعاى چنين مقامى را نمايد مگر اين كه دروغ پرداز باشد.»
9.از رياست‌طلبى پرهيز كنيد
از صفاتى كه سخت گمراه كننده و خطرناك است مقام خواهى‌ها و رياست‌طلبى‌ها است، بر كسى پوشيده نيست كه رياست‌طلبى‌ها چه ضربات شكننده‌اى بر پيكر اسلام وارد نموده و همين رياست‌طلبى بود كه خلافت را از مسير اصلى خويش خارج نموده و پيش آمد آنچه كه پيش آمد، و اين فرياد فاطمه (سلام اللّه عليها) است از دست رياست‌طلبى گروهى كه خلافت را غصب نمودند، آنجا كه فرمودند:
«امّا (افسوس) كسى را مقدم داشتند كه خداوند او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا كه ره آورد بعثت را انكار كردند و به بدعت‌ها روى آوردند، آن‌ها هوا پرستى و شهوت (و رياست‌طلبى) را برگزيدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند هلاك و نابودى بر آنان باد، آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمودند:
«پروردگار تو آنچه را كه مى‌خواهد خلق مى‌كند و هرچه را بخواهد اختيار مى‌كند و براى آنان اختيارى نيست...(26)».
افسوس (كه سران سقيفه) آرزوها(و رياست‌طلبى‌هاى) خود را در دنيا تحقق بخشيدند و از آينده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند...(27)»
و امروز در جامعه خود نيز شاهد رياست‌طلبى‌ها و مقام خواهى‌ها هستيم. خدا مى‌داند كه چه بودجه‌هاى كلانى در راه رسيدن به رياست خرج شده و مى‌شود. و از چه وسيله‌هايى كه براى رسيدن به مقام استفاده شده است و مى‌شود. عده‌اى براى رسيدن به مقام از آزادى‌هاى خلاف قانون و نامشروع نيز پشتيبانى كردند، و عده‌اى نيز براى رسيدن به رياست از تخريب ديگران بهره‌جسته و يا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر رياست‌طلبى‌هاى خويش قرار دادند و...
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسكرى(عليه السلام) با توجّه به اين خطرها است كه دردمندانه مى‌فرمايد:
«اِيّاكَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَة فَاِنَّهُما يَدعُوانِ اِلَى الهَلكَة؛ از افشاى اسرار(ما اهلبيت(عليهم السلام) و رياست خواهى دورى كن كه اين دو مايه هلاك و نابودى است.»(28)
10.استوارى بر دين و ولايت در دوران غيبت‌
آخرين انتظارى كه در اين سطور بدان اشاره مى‌شود، انتظار حضرت عسكرى(عليه السلام) از شيعيان خويش است در دوران غيبت كبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف)، چرا كه يكى از دورانهاى بسيار سخت و طاقت فرسا كه صبر و استوارى فراوانى مى‌طلبد همين دوره است، انتظار آن حضرت اين است كه مردم و شيعيان دوران غيبت را تحمّل كنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دين الهى و امامت و ولايت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) دعا نمايند، چرا كه
«وَ اللّهِ لَيَغيبَنَّ غَيبَةً لايَنجُوا فيها مِن الهَلَكَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجيل فَرَجِه؛ به خدا سوگند(حضرت مهدى) غيبت طولانى خواهد داشت كه نجات پيدا نكند در آن دوران مگر كسانى كه خداوند عزيز و جليل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفيق دهد كه براى فرج آن حضرت دعا نمايد(29)»
سخن را با اشعارى به ياد آن سفر كرده به پايان مى‌بريم:
فكر بلبل همه اين است كه گل شد يارش‌
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش‌
اى كه از كوچه معشوقه ما مى‌گذرى‌
با خبر باش كه سر مى‌شكند ديوارش‌
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‌
به يقين ره ببرى در حرم اسرارش‌
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست‌
هركجا هست خدايا به سلامت دارش‌

 

پى‌نوشت‌ها:
1.مسعودى و على بن عيسى اربلى تولد حضرت را در سال 231 ق دانسته‌اند.
2.اصول كافى، ج 1، ص 503.
3.شيخ عباس قمى، الانوار البهية، ص 151.
4.محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 231.
5.بحارالانوار، ج 95، ص 348 و مصباح المتهجد، ص 787، روضة الواعظين، ج 1، ص 195.
6.بحارالانوار، ج 22، ص 431.
7.سوره نحل، آيه 44؛سوره آل عمران، آيه 191 و سوره نحل، آيه 69.
8.آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات كتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحديث القاهره) مى‌باشد.
9.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 115 و الحكم الزاهرة، ج 1، ص 19.
10.على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 513 و 514.
11.سوره طه، آيه 126.
12.بحارالانوار، ج 71، ص 322، وسائل الشيعه، ج 11، ص 153 ؛ اصول كافى، ج 2 ص 55 و تحف العقول، ص 518، حديث 13.
13.تحف العقول، ص 518، حديث 14.
14.همان، ص 487.
15.حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 16، ص 98.
16.همان.
17.همان، ج 8، ص 389، حديث 2 و تحف العقول، ص 518، حديث 12 و ميزان الحكمه، ج 10، ص 491.
18.تحف العقول، ص 519، حديث 20 و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص 892، روايت 20.
19.همان، ص 519 ح 18، و انوار البهيّة، شيخ عباس قمى، ص 318.
20.تحف العقول (همان) ص 518، ح 14 و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص 892 روايت 14.
21.ميران الحكمه، ج 5، ص 1957.
22.تحف العقول، ص 520.
23.بحارلانوار، ج 75، ص 371، ميزان الحكمه، ج 9، ص 135.
24.تحف العقول، ص 520 و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص 894، روايت 35.
25.همان، ص 518 و در چاپ آل على(ع)، ص 890، روايت 12.
26.سوره قصص، آيه 68.
27.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بيروت، داراحياء التراث)، ج 36، ص 353 و ر - ك احقاق الحق ج‌21، ص 26.
28.تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص 888، روايت 4.
29.شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 384.

 

منبع: www.al-shia.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
آثار تربيتى ‏انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار تربيتى ‌انتظار
آثار تربيتى ‌انتظار





 
گفتگو با آيت‌الله‌‌حائرى‌شيرازى پیرامون انتظار و آثار تربیتی آن

سؤال :

با سپاس از اينكه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بكنيم. موضوع اصلى بحث مساله آثار تربيتى انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينكه چه اراده‌اى از اين مفهوم مى‌شود، ديدگاههاى متفاوتى هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر كس با ديدگاهى با مساله انتظار فرج برخورد كرده است و مفهومى خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشى اجتماعيش را شكل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينكه هر مفهومى كه ما از انتظار فرج اراده بكنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مى‌گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد كه اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت‌عالى ديدگاههاى مختلفى را كه در اين زمينه هست چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتى قابل تحريف است، مى‌شود با اندك تصرفى، اندك دخالتى مطلب راازمسير خودش منحرف كرد، شيطان كارش همين است كه يك مطلب اصيل را وارونه كند، دين براى يك امرى است، شيطان از دين چيز ديگرى مى‌سازد. اين همه كسانى كه انسانهاى بسيارى را منحرف كرده‌اند، يعنى دين جعل كرده‌اند، حقيقت دين را مسخ كردند، شد يك چيزى كه شيطان‌پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثنى نيست، شياطين بهترين كارشان براى خودشان همين هست كه انتظار را از معنى اصلى خودش دور كنند، معنى انحرافى برايش درست كنند، پس معنى‌اصيل انتظار را ببينيم‌چيست تا معنى انحرافيش مشخص بشود.
معنى اصيل انتظاراين است كه انسان در خودش زمينه آمادگى براى اطاعت و پيوستن به آن حضرت‌را پيدابكندو همچنين‌زمينه را براى آن حضرت آماده كند. يعنى هم خودش آماده باشد براى پيوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمينه‌سازى بكند. بعضى‌ها يك بعد انتظار را گرفته‌اند و آن اينكه مى‌گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمى‌شود اما اينكه آيا لازم است كه ما كارى كنيم تا براى آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مى‌گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطى از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مى‌گويند از دست ما كارى ساخته نيست. صاحبش مى‌آيد خودش امور را اصلاح مى‌كند، خير از دست‌شما كارى ساخته است، بعضى جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‌اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست كه از انسانها سلب اختيار كنند، سلب قدرت كنند، تقدير جاى خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاى خودش را دارد و به دليلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مى‌شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى‌آيد اينطور نيست كه ايشان از انسانها، سلب قدرت مى‌كند و انسانها را به راهى كه مى‌رود مجبور مى‌كند، اگر بنا بر چنين كارى بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست‌ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى‌شد نياز نبود كه اين همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى‌فرمايد:
«انلزمكموها و انتم لها كارهون‌» (1)
با اينكه شمابدتان مى‌آيد و كراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بكنيم؟ يا مى‌فرمايد:
«انما انت مذكر لست عليكم بمصيطر»; (2)
«لست عليهم بوكيل‌» (3)
پس اين مجموعه‌ها نشان مى‌دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه‌اش اين نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‌الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‌» (4)
آن روزى كه غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‌اند، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم‌» (5)
يا مى‌گويد: «ان عدتم عدنا» (6)
اگر شما برگرديد ما برمى‌گرديم، گاهى هم در توبه راباز مى‌كند و خدا لطفى مى‌كند درآنجاو مى‌گويد: «تاب‌عليهم‌ليتوبوا» (7)
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام يازدهم كردند شيعيان كه با هيچ‌كدام از امامان نكردند، يك نامه‌اى به ايشان نوشتند كه پولهايى را كه ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‌» حضرت پاسخشان را اينطورى دادند كه اگر اين امامت امر مستمرى است چرا اين سؤال از يكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟
بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهى در اتاق ايشان آويختند، مردم مى‌آمدند از پشت پرده سؤال مى‌كردند و مى‌رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حركت است، چون خداى تعالى مى‌توانست آسمانها و زمين رادر يك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم كه اى براى «اناته‌» است، «تانى‌» است، خداوند «تدرج‌» را دوست دارد، اين متين‌تر است. پس اول غيبت كبرى است‌با نواب لاعلى التعيين[غيرمعينى]، كه حضرت ديگر تعيين نمى‌كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگيشان و ساخته‌شدنشان براى ظهور، معناى انتظار اين است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براى اين كار تشويق كند و براى اين كار تمهيد مقدمات كند. در يك مصداق كوچك مى‌شود اينطورى مثال زد، امام راحل، قدس‌سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همكارى با او مى‌كردند با اينكه در بينشان نبود، نوارش را تكثير مى‌كردند، صحبتش را اشاعه مى‌كردند، ذكر خير او مى‌كردند، اطلاعيه به نفعش مى‌دادند، كار برايش مى‌كردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مى‌كردند، راهپيمايى مى‌كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت‌شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم نتوانست كارى بكند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس كار و حركت و تلاش مردم است، از مردم حركت، از خدا بركت، نتيجه‌اش اين شد كه آمد.
ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايى كه دوستان آن حضرت هستند، آنچنان كار كنند كه دشمنان آن حضرت فلج‌بشوند. آنچنان تبليغ كنند، ترويج كنند، نام ببرند كه اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يك امر شايع و رايجى بشود. اين مى‌شود انتظار حقيقى. بعضى‌ها مى‌گويند ما چكار داريم كه مى‌آيد ما خودمان اصلاح مى‌كنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مى‌گويد من در مساله روزى بايد كار كنم، دعا يعنى چه، يكى ديگر مى‌گويد، دعا مى‌كنم، كار يعنى چه؟ اما دستور اين است كه انسان كار بكند، دعا هم بكند، اگر دعا بكند و كار نكند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يكيش اين است كه كسى در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقنى‌» مى‌گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزى است، صلاح دانستم مى‌دهم، مى‌روى بيرون ممكن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذورى، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بكنيم، دعا هم بايد بكنيم، دعاى براى تعجيل ظهور و تلاش براى آن. خداوند متعال نمونه دعاى مستجاب را اينجورى مى‌گويد، موسى عليه‌السلام، وقتى رسيد به چاه ديد كه عده‌اى در اطراف چاه جمع شده و مى‌خواهند به گوسفندانشان مى‌خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‌اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت‌شماء چه چيزتان است؟ «قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتى يصدر الرعاء» (8)
گفتند: جلوى‌چشم‌اين‌چوپانهاآب نمى‌دهيم، تااينها بروند «فسقى‌لهما»رحم كرد به اينها و برايشان آب كشيد، «ثم تولى الى الظل‌» (9)
در آفتاب نايستاد و دعا كند، مى‌خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توى سايه، «فقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير» (10)
كارش را كرد، بعد دعايش را هم كرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‌» رحم كرد به آنها خدا هم به او رحم كرد. تلاش كرد در حد خودش براى ديگران، اما فرج شد براى خودش، از اين جهت مى‌گويند دعا كنيد براى فرج ما كه فرج مى‌شود براى خودتان، موسى ، عليه‌السلام، آب كشيد براى دختران شعيب اما فرج شد براى خودش، در آن وقتى كه درخواست مى‌كرد «لما انزلت الى من خيرفقير» ما نمى‌دانيم چه خيرى مى‌خواهد، على ، عليه‌السلام، مى‌داند، مى‌فرمايد: «والله ماساله الا خبزا ياكله‌» (11)
منظور موسى از خبز يك تكه نان بود، يك كف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه كان ياكل بقلة‌الارض و لقد كانت‌خضرة‌البقل ترى من شفيف صفاق بطنه‌» (12)
از زير وست‌شكمش سبزى علف پيدا بود، پيداست كه همه چربى بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلى حرف است كه على ،عليه‌السلام، مى‌فرمايد: سبزى علف از زير پوست‌شكمش پيدا بود، موسى عليه‌السلام چقدر پوستهايش نازك شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به كسى نگفت‌يك تكه نان به من بده، مناعت طبع موسى را نشان مى‌دهد. خوب گاهى انسان از خدا يك پاره نان مى‌خواهد، او به اندازه حاجتش مى‌خواهد خدا به اندازه كرمش به او مى‌دهد. خدا براى او مساله زن را حل كرد، مساله اشتغال را حل كرد، مساله مسكن را حل كرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلى، خانه‌اى، همسرى، بعد هم براى ادامه تحصيل كنكور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براى موسى عليه‌السلام فراهم كرد. اول گفت: «انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين‌» (13)
همه مى‌روند سراغ فردى كه او پيشنهاد كند به پدرزن، پدرزن پيشنهاد مى‌كند به داماد، يكى از اين دو تا دختر را مى‌خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «على ان تاجرنى ثمانى حجج‌»; (14)
هشت‌سال برايم كار كنى، اين هم از شغلش، الان كه مى‌خواهد دست توى اين سفره بكند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقى و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايى كه مى‌خواهد بخورد بر اساس اين است كه مى‌خواهد كار بكند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‌بايد به اجير مسكنش را هم بدهند، چون كار مى‌كند، در مقابل كار مسكن مى‌گيرد و زن مى‌گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهى بهتر از شعيب و دانشگاهى بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يك تكه نان خواست، اينطورى بهش دادند، خدا به ما مى‌آموزد عمل كنيد، دعا هم كنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر كس بگويد من تلاش مى‌كنم براى آن حضرت، دعا نمى‌كنم، اشتباه مى‌كند. هركس بگويد من دعا مى‌كنم، كارى از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‌ايم. پس آنها انتظار افراطى و تفريطى و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتى‌اش اين است كه من مى‌گويم. من براى اصلاح عالم، هر كارى را مقدورم شد مى‌كنم، هر چه را كه نتوانستم او مى‌آيد تكميلش مى‌كند، ما مى‌خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‌اش را كه بتوانم مى‌كنم، او مى‌آيد تكميل مى‌كند، من وقتى كه بدانم كه اين كار من ديگر كسى دنبالش را نمى‌آورد، انگيزه كاركردن از من گرفته مى‌شود، وقتى كه من مى‌دانم بالاخره ديگران مى‌آيند و اين امور درست مى‌شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از كار را مى‌كنم، طلبه تربيت مى‌كنم كه برود انصار ايشان بشود. چون مى‌دانم كه آقا بعدا از اينها استفاده مى‌كند. هيچ نگرانى نيست، خستگى، افسردگى حاصل نمى‌كند، اثر ديگرش اين است كه انسان در حين انتظار اين حكومتهايى كه هست قبول ندارد مى‌گويد اينها طاغوتند، الا يك حكومت انتظار كه اهل انتظار باشد، آن حكومت را قبول دارد. بيعت‌با اينها نمى‌كند چون منتظر است كه با آقا بيعت كند، ببينيد كسى كه منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمى‌خورد، مى‌گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين ضعيت‌سير نمى‌كند، حالش، حالت مسافر مى‌شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يك حال قائم است نه يك حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مى‌كشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مى‌توانيد كار كنيد. توان انسان را انتظار بالا مى‌برد، ببينيد بعضى مى‌پرسند مثلا چه‌كار مى‌كند؟ «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‌» (15)
اين كعبه را اينطورى نگاهش نكن. هر كه به اين كعبه معتقد باشد از جايش برمى‌خيزد، مى‌گويد ديگران دل به دنيا بسته‌اند، نشسته‌اند سر سفره دنيا همين را كرده‌اند خانه و مسكن، اين بيت‌الله انسان را از خاك بلند مى‌كند، انسان را سراپا بلند مى‌كند، انتظار هم همين‌طور است، انتظار انسان را سرپا مى‌كند، روحيه به انسان مى‌دهد، يك اثر ديگر انتظار اين است كه به انسان سنخيت مى‌دهد با آنها، چون به خودش مى‌گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه‌كار كنم؟ قرآن را مشاهده مى‌كند كه طالوت گفت كه «ان الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس منى و من لم يطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة‌بيده‌». (16)
خوب مى‌گويد آقا امام زمان عليه‌السلام هم كه قيام مى‌كند اول جنودش‌313 نفر است، طالوتيها هم كه‌313 نفر بودند پس وقتى كه در313 اين دو تا مشتركند، جنگ بدر هم‌313 تا بوده است، پس يك مشتركات ديگرى هم دارد. نه همين شرب كه به من بگويد هر كس خورد با ما نيست، هر كس نخورد از ماست مواظب مى‌شود كه از قدرتش سوء استفاده نكند، از آنچه كه در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‌» تا «من لم يطعمه فانه منى‌»بشوى، پس انتظار اين خاصيت را دارد كه دريچه‌اى است‌بسوى نور.
انتظار مى‌گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مى‌شود نفس‌كش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براى انسان تنفس است، كه اين همه فانى، اين همه كوچك، اين هم يكجور ديگر بازى، يك طرفى هست كه انسان با آن بازى نكند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مى‌كند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مى‌كند. پس اثر روحى مى‌گذارد، اثر تربيتى مى‌گذارد، اثر اخلاقى مى‌گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‌اند: شما دعا كنيد براى تعجيل فرج ما كه همين كار، فرج خود شماست.

سؤال:

ببخشيد در صحبتهاى شما نكته‌اى بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حكومتهايى كه در زمان غيبت وجود دارند، اين نكته ممكن است اين سؤال را پيش بياورد كه پس حركتى كه در كشور ما براى تشكيل يك حكومت اسلامى ايجاد شد، چگونه بايد توجيه كرد؟ اين حركت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

جمهورى اسلامى خصلت‌بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مى‌فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‌»، «ان شاءالله اين حكومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‌»، نسبت‌به غير اين حكومت‌بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‌به اين حكومت‌بايد معتقد باشد، براى پيوستن به آن حضرت آمادگى داشته باشد كه افراد را به حضرت ملحق كند، اما اينكه كار آن حضرت را اين حكومت مى‌كند، خير، آنطورى كه حضرت اقامه عدل مى‌كنند، اينها هم مى‌توانند، نه، اينها مى‌توانند زمينه‌چينى كنند، چرا، بعضى از امور را هم اينها تجربه كنند كه زمينه فراهم بشود، مثلا ما مى‌گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب كسى كه به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضى شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولى حاضر مى‌شود كه براى غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطورى از آن اطاعت كرد، تمرينى مى‌شود براى اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتى كه مى‌آينديكضرب‌نمى‌آيند، يك‌امتحانى مى‌كنند،يك‌آزمايشى مى‌كنند، يك سر و چشمى آب مى‌دهند و بعد مى‌آيند. هر عاقلى اينطورى است، امام حسين ،عليه‌السلام، وقتى كه كوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد كه سالى كه نكوست از بهارش پيداست، با ايشان چه كنند. معلوم مى‌شود كه با آن حضرت چه مى‌كنند. امام راحل را كه براى اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتارى مى‌كردند پيدا بود كه مى‌شد براى آن آقا هم اينها مريدهاى خوبى باشند. واقعا هم مردم براى امام مريدان خوبى بودند، استقبالى از او كردند پنج‌ميليونى. وقت رحلتش هم بدرقه‌اى كردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را كردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مى‌گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‌سال جنگيدن را لازم كرد، آدم يك روز بجنگد، دو روز بجنگد، يك ماه، يك سال، آن هم با دست‌خالى، اينها همه‌اش پيداست كه آن وفادارى كه به آن حضرت كردند براى اين حضرت هم مى‌كنند.

سؤال:

وقتى كه ما معارفى را كه از ائمه معصومين ،عليهم‌السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مى‌دهيم، مى‌بينيم كه تعبيرات خيلى بلندى در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيرى مثل اينكه «افضل‌العبارة انتظارالفرج‌». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مى‌كند كه حالت‌يك انسان منتظر با حالت‌يك انسان غير منتظر چه تفاوتهايى دارد؟ چه چيزى به انتظار اين فضيلت را بخشيده كه «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، كسانى كه اهل دنيا هستند قصد اقامت كرده‌اند، كسانى كه اهل آخرت هستند توى دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه كار مى‌كند؟ مسافر مثلا مى‌خواهد برود كشور عربستان، مى‌خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمى‌خواهد برود حج و برگردد، يك كسانى هستند كه مى‌خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه كار مى‌كنند، همين‌ها كافى است‌براى مطالعه كار، اينها همه‌چيزشان را دلار مى‌كنند، فرششان، باغشان، تجارت‌خانه‌شان، همه‌شان را پول مى‌كنند مى‌گذارند توى بانكهاى خارج، كسى هم كه اهل آخرت است، همه را مى‌فرستد توى بانكهاى آخرت، اينجا مصرفش نمى‌كند، پس آن كسى هم كه معتقد است‌به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد كه قصد رفتن كرده است، حالتش اين است كه همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن كشور مى‌كند، انتظار هم همين حال را به انسان مى‌دهد كه شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‌اند كه آقا ده سال ديگر مى‌آيد، بيست‌سال ديگر مى‌آيد، راوى مى‌گويد كه به آقا امام صادق ،عليه‌السلام، عرض كردند كه آقا من نماز صبح را كه خواندم دلم مى‌خواهد بخوابم اما مى‌ترسم كه خورشيد از مغرب طلوع كند (چون در روايت است كه از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع كند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينكه مى‌خواهم نگاه كنم ببينم از كدام طرف طلوع مى‌كند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براى قيام، خوابم نمى‌برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزى كه بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‌اش هم از مغرب مى‌زند، ببينيد آقا چطورى با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمى من است، ايشان كه اينقدر منتظر بود كه هر روز به دنبال وقتش‌مى‌گشت‌آقاحالش‌رابه‌هم‌نزد، گفت‌حال‌خوشى‌داردبگذاردرحال خودش‌باشد،حال‌انتظارقربى داشت. حضرت‌آب‌سردنريخت‌رويش. از اين جهت‌بسيارى مى‌گفتند همين امروز ممكن است آقا ظهور كند. زمان نمى‌گفتند، مى‌گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتى كه آنها مى‌خواستند اين بوده است كه انسان آمادگى خودش را حاصل كند، خوب وقتى كه انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگى برسد، پشيمانى ندارد، مى‌سازد انسان را از نظر اخلاقى.

سؤال:

يكى از مسائل مهمى كه الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگى و مسائلى است كه در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‌اى مى‌توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براى اصلاح وضعيت فرهنگى، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيرى مى‌توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقى مطلوب؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مى‌كند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مى‌شود «الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (17)
ولايت است كه سبب مى‌شود كه انسان از ظلمت‌به سوى نور بيايد اين وقتى كه انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلى مى‌كند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعنى چهره ممكن است ابعاد مختلف داشته باشد، كسى به نام زيد مى‌خواهد توى اتاق بيايد، هركسى نسبت‌به زيد موضعى مى‌گيرد. آنكه از زيد طلبكار است مى‌گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او كه به زيد بدهكار است‌يا مى‌خواهد از زيد فرار كند كه زيد را نبيند يا مى‌خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هركس يك جورى با او برخورد مى‌كند. وقتى كه مى‌گوييم ولايت، وقتى كه امام حاضر است، ولايت‌يعنى اطاعت، وقتى كه امام غايب است، نيست كه از او اطاعت كنى، انتظارش را كه مى‌كشى ولايت در همين انتظار تجلى پيدا مى‌كند. وقتى كه ولايت آمد همه چيز مى‌آيد،اول ولايت‌بعد نماز، اين ولايت است كه به نماز روح مى‌دهد، چطورمى‌گوييم اول لباس غصبى نباشد بعد نماز، زمين غصبى نباشد، بعد نماز،انتظار جلوگاه ولايت است.

پی نوشت ها:

1. سوره هود(11)، آيه 28.
2. سوره غاشيه(88)، آيات 22-21.
3. سوره انعام(6)، آيه‌66.
4. سوره رعد(13)، آيه 11.
5. سوره انفال، آيه‌53.
6. سوره اسراء(17)، آيه 8.
7. سوره توبه(9)، آيه 118.
8. سوره قصص(28)، آيه‌23.
9. همان سوره، آيه 24.
10. همان آيه.
11. فيض‌الاسلام، نهج‌البلاغه، ص‌507، خطبه‌159.
12. همان‌جا.
13. سوره قصص(28)، آيه‌27.
14. همان آيه.
15. سوره مائده(5)، آيه‌97.
16. سوره بقره(2)، آيه‌249.
17. سوره بقره(2)، آيه‌257.

* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
دولت زمينه ساز
نظرات(0) | ادامه مطلب

دولت زمينه ساز
دولت زمينه ساز

نويسنده: حجت الاسلام مسعود پور سيد آقايي


 
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه؛ گروهي از مشرق برمي‌خيزند و زمينه تسلط و حكومت حضرت مهدي را فراهم مي‌آورند.

جامعه مهدوي، افق آينده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمينه‌ساز.

دولت زمينه‌ساز بايد به لحاظ مباني، رسالت‌، اهداف، راهبردها، سياست‌ها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، هم‌افق و هم‌سو با دولت کريمه مهدوي باشد و دکترين ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوين اين همه، کاري گروهي و بر عهدة نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برنامه‌ريزان راهبردي و استراتژيست‌هاي نظام است.
به عنوان پيش‌درآمدي بر اين کار سترگ و ضروري، نکاتي چند و نمونه‌اي عرضه مي‌شود:
1. با توجه به اهداف و سيره امام عليه السلام و ياران او و دولت کريمه حضرت در عصر ظهور، مي‌توان اهداف، راهبردها، سياست‌ها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهاي جهاني و تعارض‌ها و تزاحم‌هاي پيش‌آمده، با تکيه بر منابع غني شيعه و اجتهاد پوياي آن، اولويت‌ها را در نظر گرفت.
2. دولت زمينه‌ساز بايد براي گسترش و تعميق فرهنگ مهدوي در سطح داخلي و جهاني (کشورهاي شيعي، اسلامي، غرب و خاور دور) برنامه‌ريزي کند و بداند که موفقيت هر يک در گرو ديگري است و بدون موفقيت يکي، موفقيت ديگري را نمي‌توان چشم داشت.
3. هم‌چنان‌که اشاره شد، اساس کار دولت زمينه‌ساز، دکترين ظهور است. در اين‌‌جا، به برخي معيارها و شاخص‌هاي مديران و کارگزاران دولت زمينه‌ساز مي‌پردازيم:

1. بينش عميق نسبت به حق تعالي و اطاعت او

رجال کانّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شکّ في ذات الله أشدّ من الحجر؛
آنان مرداني‌اند که گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است و از سنگ سخت‌ترند و هيچ ترديدي در ذات خداوند ندارند.
مجدّون في طاعة الله؛ در راه اطاعت خدا پر تلاش‌اند.

2. معرفت، محبت و اطاعت امام عليه السلام

القائلين بامامته؛ معتقد به امامت او هستند.
مجدّون في طاعته؛ در راه اطاعت او، از هيچ کوششي دريغ نمي‌ورزند.
بهم ينصرالله امام الحق؛ خداوند به وسيله ايشان، رهبر حق (مهدي عليه السلام) را ياري مي‌کند.
ان الله تبارک و تعالي أعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ماصارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛ خداوند تبارک و تعالي آن قدر به آنان از عقل و فهم و بينش، ارزاني داشته که غيبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و ديدار اوست.
طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محجّتهم؛ خوشا به حال صابران در غيبت مهدي عليه السلام ، خوشا به حال آنان‌که بر راه اهل‌بيت ثابت قدم مي‌مانند.

3. فنا در امام و آرمان‌هاي او

فأبذل نفسي و مالي و ولدي و أهلي و جميع ما خوّلني ربّي بين يديک و التصرف بين أمرک و نهيک؛ <مولاي من!< جان، مال، فرزندان، خويشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزاني داشته، به پيش‌گاهت نثار مي‌کنم و همه را در اختيار امر و نهي تو مي‌گذارم.
رحم‌الله من حبس نفسه علينا رحم الله عبداً احيا امرنا؛ خدا رحمت کند کسي که خود را وقف ما کند، خدا رحمت كند كسي را كه امر <ولايت< ما را زنده كند.

4. سجاياي اخلاقي

سيره امام:
يشير بالتقي و يعمل بالهدي؛
تقوا را پيشه خود مي‌سازد (دعوت به تقوا مي‌كند) و با بصيرت و هدايت، گام بر مي‌دارد.
يحذو فيها علي مثال الصالحين؛
او به گونه نيکان رفتار مي‌نمايد.
الوليّ الناصح؛
سرپرست خيرخواه.
اگر سيرة امام چنين است، پس ياران او بايد اين چنين باشند.
سيره ياران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلايمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص واليقين و التقوي والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقي والزهد...؛ ... و براي اين زمان (ظهور) بندگاني را برگزيدم که دل‌هاشان را به ايمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، يقين، پارسايي، خشوع، راستي، صبر، شکيبايي و وقار، پرهيز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛ هر کس مي‌خواهد از ياوران حضرت قائم باشد، بايد انتظار کشد، و در همين حال، خود را به تقوا و سجاياي اخلاقي بيارايد.
فليعمل کلّ امرء منکم بما يقرب به من محبتنا؛ هر يک از شما آن کاري را بکند که انجام آن، او را به ما نزديک مي‌کند.

5. ساده‌زيست و مردمي

سيره امام:
و يشترط علي نفسه ان يمشي حيث يمشون و يلبس کما يلبسون و يرکب کما يرکبون و يکون من حيث يريدون و يرضي بالقليل... و لايأخذ حاجباً و لابوّابا؛
او نيز در حقّ خود تعهد مي‌کند که از راه آنان برود، جامه‌اي چون جامه آنان بپوشد، مرکبي چون مرکب آنان سوار شود، آن‌گونه که مردم مي‌خواهند باشد و به کم قانع شود و براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند.
لايضع حجراً علي حجرٍ؛ سنگي روي سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزي برنگيرد.)
فوالله ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛ به خدا سوگند که لباس او (مهدي عليه السلام) جز پوشاکي درشت، و خوراک او جز غذايي سخت و بي‌خورش، نيست.
صاحب هذاالامر يتردّد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطأ فرشهم؛ صاحب اين امر در ميان آنان راه مي‌رود، در بازارهايشان گام بر مي‌دارد و به خانه‌هاي آنان پا مي‌گذارد.
سيره ياران:
انه يأخذ البيعة عن اصحابه أن لايکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعيراً و يلبسون الخشن من الثياب؛ او از يارانش بيعت مي‌گيرد که طلا و نقره‌اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نکنند و لباس خشن بپوشند... .
امام صادق عليه السلام در بيان آيه «و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الآخرة من نصيب» ‌...و كسي كه حاصل دنيا را مي‌طلبد كمي از آن به او خواهيم داد امّا در آخرت برايش هيچ بهره‌اي نخواهد بود. فرمود:
ليس له في دولة الحق مع القائم نصيب؛ در دولت حق حضرت قائم هيچ بهره‌اي نخواهد داشت.

6. عدالت‌خواهي

سيره امام:
يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، هم‌چنان‌که پر از ظلم و بيداد شده است.
فيريکم کيف عدل السيرة؛ پس (مهدي عليه السلام) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سيره ياران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛ بار الها! به وسيله ايشان (ياران مهدي عليه السلام) تمام افق‌هاي هستي و تمام گوشه‌ها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهرباني و احسان خود گردان!

7. جهادگري و شهادت‌طلبي

يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل‌الله؛ براي شهادت دعا مي‌کنند و آرزوي کشته شدن در راه خدا را دارند.
و يجاهدون في الله حق جهاده؛ و در راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.

8. شجاعت

کلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛ همه شيراني‌اند که از بيشه‌ها خارج شده‌اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا برمي‌کنند.
جُعلت قلوبهم کزبرالحديد؛ دل‌هايشان، چون پاره‌هاي آهن شده است.

9. قاطعيت

امام اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه... لايخافون لومة لائمٍ» (... آنان از سرزنش هيچ ملامت‌کننده‌اي هراس ندارند.) فرمود:
هم اصحاب القائم؛ آنان ياوران قائم‌اند.

10. اداي حقوق امام عليه السلام

وأعنّا علي تأدية حقوقه اليه؛ خداوندا، ما را در اداي حقوق او ياري فرما!
انّه من اتّقي ربّه... و أخرج مما عليه إلي مستحقّيه کان آمناً في الفتنة المبطلة؛ همانا هر کس تقواي پروردگارش را پيشه کند... و از حقوق شرعيه (خمس و زکات) اي که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه‌هاي باطل کننده (دين و دنيا) در امان خواهد بود.
ان الرضا عليه السلام کان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛ امام رضا عليه السلام همواره به دعا براي صاحب‌الامر، امر مي‌فرمود.
قوّنا علي متابعته و اداء حقه؛ ما را قدرت بر پيروي و اداي حق آن حضرت ارزاني بفرما!

11. عشق به مردم و مستضعفان

سيره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اكرم منصباً و أرحم بالرّعية؛ او از همه حسب‌اش بزرگتر و مقام‌اش گرامي‌تر و به مردم مهربان‌تر است.
رحيم بالمساکين؛بر بينوايان رؤوف و مهربان است.
وأشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛ او براي مردم از پدر و مادرشان مهربان‌تر است.
سيره ياران:
ليعن قويّکم ضعيفکم و ليعطف غنيکم علي فقيرکم... و اذا کنتم کما اوصيناکم لم تعدوا الي غيره فمات منکم ميّت قبل ان يخرج قائمنا کان شهيداً؛ توانگران به ضعفا و بيچارگان ياري رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند ... و اگر چنين باشيد كه سفارش كرديم و قبل از قيام قائم ما بعضي از شما از دنيا برود، شهيد خواهد بود.

12. اهل تهجد و نماز شب

لهم في الليل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشية الله؛ در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‌هايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام بالليل صوّام بالنهار؛ شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.
رجالٌ لاينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم کدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم؛ مردان شب زنده‌داري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با زنده‌داري سپري مي‌کنند و بر فراز اسب‌ها، آن را به صبح مي‌رسانند.

13. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدويت و زمينه‌سازي براي ظهور(براساس دکترين ظهور)

من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛ کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.
من انکر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات فقد مات ميتة جاهلية؛ کسي که قائم از فرزندان مرا در غيبتش تکذيب کند، به مرگ جاهلي مرده است.
من أنکر خروج المهدي فقد کفر بما أنزل علي محمد(ص)؛ کسي که قيام مهدي را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.
اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني... ولاتنسنا ذكره وانتظاره والايمان به و قوّة اليقين في ظهوره و الدعاء له والصلاة عليه؛ بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، از دينم، گمراه مي‌گردم ... و از ياد ما مبر ياد او و انتظارش را و ايمان به او و يقين به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
السلام عليك يا باب الله الذي لايؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك؛ سلام بر تو اي درگاه خدا، كه هيچكس جز از آن درگاه به خدا راهي ندارد. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير آن را رود، هلاك مي‌شود.
بيمنه رزق الوري وبوجوده ثبتت الارض والسماء؛ به بركت اوست كه آفريدگان روزي داده مي‌شوند و به وجود اوست كه آسمان و زمين پايدار مي‌ماند.
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين قيام مي‌كنند و زمينة <حكومت> آن حضرت را فراهم مي‌سازند.
انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام واهله؛ خدايا! از تو اميدواريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي.
اللهمّ انّا نشكوا اليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و آله و غيبة وليّنا؛ بارالها! به درگاه تو شكايت مي‌كنيم از نبود پيامبرمان و از غيبت وليّ و اماممان.
و اصرف عنّا في امره السأمة والكسل والفترة والفشل؛ و در انجام فرمان او ما را به تنبلي، بي حالي، سستي و بي‌حوصلگي مبتلا مساز.
السلام عليك يا قطب العالم؛ سلام بر تو اي قطب جهان هستي.

14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان

«و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين» ما مي‌خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‌اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

15. پيروي از ولي فقيه

و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليکم؛ و امّا در مورد رخدادهاي جديد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که ايشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.

16. عشق به قرآن و تفسير

تجلي بالتنزيل بصائرهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛ با آيات قرآن چشمشان روشن مي‌شود و تفاسير آيات را با گوش جان مي‌شنوند و هر روزه جام حکمت را مي‌نوشند.

17. جوان‌گرايي

اصحاب المهدي شبابٌ لاکُهول فيهم الا مثل کُحلِ العين والملح في الطعام و اقل الزاد الملح؛ ياران قائم همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمي‌شود، مگر اندکي مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر ماده‌اي در طعام، نمک است.

18. سختكوشي

مجدّون في طاعة الله؛ آنان در طريق عبوديت، سختكوش و پرتلاشند.
لايكفّون سيوفهم حتي يرضي الله عزّوجلّ؛ ياران قائم، شمشيرهاي خود را بر زمين ننهند تا اينكه خداي عزوجل راضي شود.

19. عاشورايي

انّ شعار اصحاب المهدي: يا لثارات الحسين؛ شعار ياران مهدي عليه السلام: اي خونخواهان حسين عليه السلام است.

20. فروتني در برابر انسان و گردن فرازي در مقابل كافران

هم <اصحاب المهدي عليه السلام> الذين قال الله فيهم ((فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين»؛ ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در توصيف آنان چنين فرموده است: <اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما كه از آيين خود بازگردد بداند كه> خداوند به زودي، قومي را بر مي‌انگيزاند كه ايشان را بسيار دوست مي‌دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي‌دارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل كافران عزيز و مقتدرند.

21. سلمان‌وار و مالك‌گونه

اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلاً..... سلمان الفارسي و ابا دجانة الانصاري و مالك الاشتر؛ هنگامي كه قائم آل محمد قيام كند ..... <از جمله كساني كه به او مي‌پيوندند> سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مالك اشتر است.
منبع:ماهنامه امان شماره 17

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکرى (علیع السلام)
حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام)

 

حجت الاسلام رسول جعفریان
حضرت امام هادى و امام عسکرى(علیه السلام) ، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند که در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسکر> که محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب کرده بودند.
حضرت امام عسکرى (علیه السلام) مدت شش سال اقامت خود در سامراء، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. زیرا روایات متعددى از زندانى شدن امام عسکرى (علیه السلام) خبر مى دهد، از جمله آن که المعتزبالله خلیفه ى عباسى، به سعید حاجب دستور داده بود که امام (علیه السلام) را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (علیه السلام) نوشت: و آن حضرت در جواب نوشت که پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز کشته شد.
آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسکرى (علیه السلام) در سامراء به اکراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا (علیه السلام) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیک روابط امام (علیه السلام) را با شیعیانش کنترل نمایند، زیرا آنان که در سرتاسر جهان اسلام پراکنده بودند، با امام هادى و امام عسکرى (ع)، ارتباطات عمیق داشتند، بخصوص در دوره ى امام عسکرى (علیه السلام) که شیعیان اهلبیت (علیه السلام) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده بودند که حق امامان شان از طرف حکام ظالم غصب شده است، ازین رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئیت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احکام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى کردند.
بدینسان پیشرفت و گسترش شبکه ى منظم و متشکل شیعیان که از قبل شکل گرفته بود، براى حاکمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسکرى (علیه السلام) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود که تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار کند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ى بوده است که مردم نمى توانسته اند بطور مستقیم با امام (علیه السلام) ملاقات نمایند.
موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام (علیه السلام) در میان مردم و حتى در میان افراد حکومت مشهود بود، و کسى در وقار و عفاف، و زیرکى و بزرگ منشى چون او نبود.
و در یوم النویة یعنى روز رفتن امام عسکرى (علیه السلام) به دارالخلافه، شور و شعفى در مردم بوجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت که سوار بر مرکب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (علیه السلام) مى آمد همه ى هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسکرى (علیه السلام) از میان آنان عبور مى کرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.
اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند که از مناطق مختلف براى دیدار امام (علیه السلام) به سامراء مى آمدند.
افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى که به امامان (علیه السلام) مى رسید، موجب مى شد که خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد که ائمه ى معصومین (علیه السلام) به پنهان کارى و کتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسکرى (علیه السلام) بیشتر شد و امام عسکرى (علیه السلام) با مشاهده ى این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه ى خود قرار داده بود شدت تقیه و کتمان امور به اندازه اى بود که امام عسکرى (علیه السلام) به شیعیان خود دستور داد که وقتى بطرف کاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نکنند، سلام نکنند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و کار به حبس وکشتن شان کشانده مى شد.
على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى کند که ما در عسکر اجتماع کرده و منتظر امام عسکرى (علیه السلام) در روز رفتن به مرکز حکومت بودیم که نوشته ى از امام (علیه السلام) به ما رسید بدین مضمون که کسى بر من سلام نکند، و بر من اشاره نیز نکند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید:
الا لا یسلمن احد و لا یشیر الى بیده ولایؤمى فانکم لاتومنون على انفسکم.
این سخن امام به خوبى مى رساند که حکام براى کنترل روابط امام (علیه السلام) با شیعیان تلاش فراوانى مى کردند. البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى کرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است.
مراقبت نسبت به امام عسکرى (علیه السلام) آن چنان شدید بود که شب هنگام و بى خبرانه به خانه ى امام عسکرى (علیه السلام) هجوم مى بردند و خانه ى آن حضرت را تفتیش مى کردند. چنان که بطحایى علوى پیش موکل سعایت کرده بود که اسلحه و اموال در خانه ى عسکرى (علیه السلام) گردآورى شده است. سعید حاجب گوید: شب بسوى خانه ى او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و بالاى بام آن حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فکر مى کردم چگونه در این تاریکى وارد خانه ى او شوم که صدایى شنیدم: سعید همانجا باش تا شمعى برایت بیاورم کمى درنگ کردم که شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه ى از پشم و کلاه و سجادهء روى حصیر انداخته شده دیدم، و یقین کردم امام (علیه السلام) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینک خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش کردم در آن چیزى نیافتم .
خلفاء به دستگیرى و زندانى کردن امامان اکتفاء نمى کردند، بلکه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى کردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسکرى (علیه السلام) را دستگیر کرده بودند که از جمله ى آنان بود: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان که زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.
با ملاحظه ى این وضعیت چاره ى نبود جز این که امامان (علیه السلام) اسرار خود را کتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه ى پنهان کارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت کند که گفت: مولایم حسن العسکرى (علیه السلام) مرا بسوى خود خواند و تخته چوبى را که مانند پایه ى <در> دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى که وکیل آن حضرت بود برسان. به راه افتادم و در اثناء راه به یک نفر که استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى که با خود داشتم بلند کردم و استر را با آن زدم، و چوب شق شد و کاغذ نوشته هاى را در میان شکستگى چوب نگریستم، و بسرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان کردم.
اما در برگشت وقتى به نزدیک خانه ى امام (علیه السلام) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال کرد و گفت: مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شکاندى ؟ گفتم : نمى دانستم که در داخل آن چیست؟ گفت : چرا کارى بکنى که بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى؟ مبادا دیگر مثل این کار تکرار شود، هرگاه شنیدى کسى مرا دشنام مى دهد، راهى را که به رفتن آن مأموریت یافته ى، در پیش گیر و مبادا واکنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى که کیستى، احوالت به من مى رسد.
وجود یک دستگاه منظم که هم پل ارتباطى باشد بین امام (علیه السلام) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و بدست امام (علیه السلام) برسد، ضرورى و لازم بود. و این دستگاه با تعیین وکلاء از ناحیه ى ائمه (علیه السلام) ایجاد گردید و با ارتباطى که بین امام و وکلاء بوجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حرکتى سابقه دار بود که امام عسکرى (علیه السلام) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى کوشید و افرادى با پیشینه ى علمى و ارتباط محکم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وکالت گمارده مى شدند، و در نامه ى خود به وکلاء توصیه مى کرد که نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.

 

پى نوشت ها:
1.شذرات سیاسیة من حیاة الائمه (علیه السلام) : شبر، حسن ، ص 342
2.حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه : ج 2 ص 282به نقل از الغیبه .
3.همان ، ص 129
4.همان ، ص 187به نقل از الغیبة : ص 129
5.همان ، ص 183 182به نقل از الخرایج و الجرایح : ج 1 ص 439; پیشین ، شبر به نقل بحارالانوار : ج 5 ص 269
6.پیشین ، شبر به نقل از ارشاد: ص 110; فصول المهمه : ص 298
7.همان ، ص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار : ج 56 ص 132
8.ر.ک : پیشین ، جعفریان ، ج 2 ص 197ـ 193

 

 

 


منبع: اندیشه حکومت دینى ، ج 1 صص 576 - 571

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي
وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي


 





 
درباره ي برکات اين ميلاد معظم و حقايقي که در باب وجود اقدس وليّ عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هست، من قادر نيستم سخن تازه يي بگويم. درک مراتب معنوي و حقايق الهي در باب اين قطب اعظم عالم امکان و خليفه ي خدا و مظهر صفات و اسماي الهي، درحد زبان و بيان و قلب و فهمي همچون منِ قاصر نيست. خود آنها بايد درباره ي امام زمان سخن بگويند؛ همچنان که خود آنها بايد درباره ي علي بن ابي طالب عليه السلام و بقيه ي اوليا و اصفياي دين سخن بگويند. ما همين قدر مي دانيم که وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي است. همين قدر مي دانيم که اين باز مانده ي خاندان وحي و رسالت، عَلَم سرافراز خدا در زمين است. «السّلام عليک ايّها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرّحمة الواسعة وعدا غير مکذوب»(1)
او وعده الهي و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است. او مستوره و نمونه يي از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست. او نمايشگر مبلغ فضل الهي بر بني آدم است. اينها چيزهايي است که خود آنان بيان فرمودند. اگر ما بتوانيم در حد فهم قاصر و ناقص خودمان، رشحاتي از اين گفته ها را درک کنيم و بفهميم، خيلي برد کرده ايم.

معاني گوناگون انتظار
 

من فقط يک جمله درباب انتظار عرض مي کنم. اين که در روايات ما وارد شده است که افضل اعمال امت، انتظار فرج است، يعني چه؟ مگر انتظار چيست؟انتظارظهور حضرت وليّ الله الاعظم (ارواحنا فداه) مگر چه مضمون و چه معنايي در بطن خود دارد که اين قدر داراي فضيلت است؟ يک معناي انحرافي در باب انتظار بود که خوشبختانه امروز از آن فهم و برداشت غلط، اثر چنداني نيست. کساني که مغرض و يا نادان بودند، اين طور به مردم ياد داده بودند که انتظار، يعني اين که شما از هر عمل مثبت و از هر اقدام و هر مجاهدت و هر اصلاحي دست بکشيد و منتظر بمانيد، تا صاحب عصر و زمان، خودش بيايد و اوضاع را اصلاح کند و مفاسد را برطرف نمايد!
انقلاب، اين منطق و معناي غلط و برداشت باطل را، يا کمرنگ کرد و يا از بين برد. پس بحمدالله اين معنا، امروز در ذهن جامعه ي ما نيست. امّا معناي صحيح انتظار، داراي ابعادي است که توجّه به اين ابعاد، براي کسي که مي داند در فرهنگ اسلام و شيعه، چه قدر به انتظار اهميت داده شده، بسيار جالب است.
يک بُعد، اين است که انتظار به معناي قانع نشدن به وضع موجود است. «انتظار داريم»، يعني هر چه خير و عملِ خوب انجام داديم و به وجود آمده، کم و غير کافي است و منتظريم، تا ظرفيت نيکيِ عالم پُر بشود. يک بعد ديگر از ابعاد انتظار، دلگرمي مؤمنين نسبت به آينده است. انتظار مؤمن، يعني اين که تفکر الهي، اين انديشه ي روشني که وحي بر مردم عرضه کرده است- يک روز سراسر زندگي بشر را فرا خواهد گرفت. يک بعد انتظار اين است که منتظر، با شوق و اميد حرکت بکند. انتظار، يعني اميد. انتظار، ابعاد گوناگون ديگري هم دارد.

ملّت ما بايد روح انتظار را در خود زنده کند
 

ما ملّتي منتظر هستيم؛ ملّتي که به اميد پيشرفت و موفقيت، اقدام و تلاش و انقلاب کرد و موفق شد. ما امروز براي انتظار، بايد باب بخصوصي در زندگي خود باز کنيم. حقيقتاً ملّت ما بايد روح انتظار را به تمام معنا درخود زنده کند. «ما منتظريم»، يعني اين اميد را داريم که با تلاش و مجاهدت و پيگيري، اين دنيايي که به وسيله دشمنان خدا و شياطين، از ظلمات جور و طغيان و ضعيف کشي و نکبت حاکميت ستمگران و قلدران و زورگويان پُر شده است، در سايه ي تلاش و فعاليت بي وقفه ي ما، يک روز به جهاني تبديل خواهد شد که در آن، انسانيت و ارزشهاي انساني محترم است و ستمگر و زورگو و ظالم و قلدر و متجاوز به حقوق انسانها، فرصت و جايي براي اقدام و انجام خواسته و هوي و هوس خود، پيدا نخواهد کرد. اين روشنايي، در ديدگاه ما نسبت به آينده وجود دارد.
ما ملت ايران بايد به اين معناي انتظار، بيش از گذشته تکيه کنيم؛ چون دنياي بشري به انتظاري که ما داريم، محتاج است. اين اميدي که در دل ملّت ايران وجود داشت و در سايه ي آن توانست اين کارهاي بزرگ را انجام بدهد، ملّتهاي ضعيف و مظلوم دنيا، امروز به اين اميد احتياج دارند؛ آنها هم بايد اين اميد را پيدا کنند. اگر پيدا کردند ونور اميد در دل ملّتها تابيد، کارهاي دنيا اصلاح خواهد شد و مشکل ملّتهاي مظلوم، اگر نگوييم به صورت کامل، به صورت معتنابهي- ولو در طول چند سال -حل خواهد شد. امّا اگر اين اميد، در دلها نتابد و همان طوري که شيطانها خواستند مردم مأيوس باشند، ملّتها مأيوس بمانند، روز به روز وضع بدتر خواهد شد(2)

پي‌نوشت‌ها:
 

1- بحار الانوار، ج99، ص81.
2-حديث ولايت، ج6، صص272-274.
 

منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383




نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)
آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)


 





 
روز ولادت حضرت مهدي موعود(ارواحنا فداه)، يک عيد حقيقي براي همه ي افراد بشر و آن کساني که ستمي کشيدند، رنجي بردند، دلي سوزاندند، اشکي ريختند و انتظاري کشيدند و کساني که با مشاهده ي ناملايمات در طول حيات خود و در هر نقطه يي از عالم - و حتي در هر نقطه يي از تاريخ - مصيبتي تحمل کرده اند، است. همه آنها در مثل چنين روزي و به ياد امروز، احساس شادماني و اميد و نشاط کرده اند.
اين ولادت بزرگ و اين حقيقت عظيم، متعلق به يک ملّت و يک زمان خاص نيست؛ بلکه متعلق به بشريت است. اين «ميثاق الله الذي أخذه و وکّده »، ميثاق خدا با انسان است. «وعد الله اذي ضمنه». اين، وعده ي خداست که تحقق آن را ضمانت کرده است. همه ي انسانهاي طول تاريخ، نسبت به اين پديده ي عظيم و شگفت آور، احساس نياز معنوي و قلبي کرده اند؛ چون تاريخ، از اوّل تا امروز و از امروز تا لحظه ي طلوع آن خورشيد جهانتاب، با ظلم و بدي و پليدي، آميخته بوده است. همه ي کساني که از ظلمي رنج برده اند -چه آنهايي که به خود آنها ظلم شده است و رنج برده اند و چه کساني که به ستمکشي ديگران نگاه کرده اند و رنج برده اند - با ياد ولادت اين منجي عظيم تاريخ و بشر، در دلشان اميدي به وجود مي آيد.
به همين خاطر، شما مي بينيد که اين حقيقت، مخصوص شيعه هم نيست؛ همه ي اديان و مذاهب، عقيده دارند که يک منجي و يک دست مقتدر الهي، درمقطعي از تاريخ خواهد آمد و در نجات بشر از ظلم و جور، معجزه گري خواهد کرد. فرقي که ما شيعه ها با ديگران و بقيه ي فرق اسلامي و غير اسلامي داريم، اين است که ما اين شخص عظيم و عزيز را مي شناسيم، اسمش را مي دانيم، تاريخ ولادتش را مي دانيم، پدران و مادر عزيزش را مي شناسيم و قضايايش را مي دانيم؛ ولي ديگران اينها را نمي دانند. آنها عقيده پيدا نکردند يا باخبر نشدند و نمي دانند؛ ولي ما مي دانيم، تفاوت اين جاست. به همين دليل است که توسلات شيعه، زنده تر و پرشورتر و با معناتر و با جهت تر است.
پس امروز، روز عيد واقعي است؛ يعني روز ولادت، براي همه ي بشر و تاريخ - حتي براي گذشتگان - عيد است. کساني که در دوران تاريک فرعونها و نمرودها و ابوجهلها و سلاطين ظالم، در فقر و ظلم و تبعيض سر کردند و مردند و رنج کشيدند و روي خوبي نديدند؛ امروز براي آنها هم عيد است. اگر روح آنها در عالم برزخ، از بعضي از تفضلاتي که پاره يي از ارواح برخوردارند، بهره مند باشد؛ يقيناً آنها هم مثل چنين روزي، شادي خواهند کرد. امروز، با بقيه ايام و اعياد، تفاوت دارد. واقعاً اگر ما امروز را «عيد الله الاکبر»» بناميم، مبالغه و گزاف نيست.
در قضيه ي ولادت آن بزرگوار و اعتقادي که به اين حقيقت است، اگرانسان در دو ناحيه و در دو جهت جستجو کند؛ آثار عظيمي را مشاهده مي کند.

يک ـ تأثير در کمال فردي انسان
 

اول، از جهت معنوي و روحي و تقرب الي الله، و جهات تکامل فردي انسان است. کسي که اعتقاد به اين مسأله دارد، چون با مرکز تفضلات الهي و نقطه ي اصلي و کانون اشعاعِ رحمت حق، يک رابطه ي روحي برقرار مي کند؛ توفيق بيشتري براي برخورداري از وسايل عروج روحي و تقرب الي الله دارد. به همين خاطر است که اهل معنا و باطن، درتوسلات معنوي خود، اين بزرگوار را مورد توجّه و نظر دايمي قرار مي دهند و به آن حضرت توسل مي جويند و توجّه مي کنند. نفس پيوند قلبي و تذکر و توجّه روحي به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالي، انسان را عروج و رشد مي دهد و وسيله ي پيشرفت انسان را -روحاً و معناً - فراهم مي کند.
اين، يک ميدان وسيعي است. هر کسي در باطن و قلب و دل و جان خود، با اين بزرگوار مرتبط باشد، بهره ي خودش را خواهد برد. البتّه، توجه به کانون نور، بايد توجّه حقيقي باشد. لقلقه ي زبان در اين زمينه، تأثير چنداني ندارد. اگر انسان، روحاً متوجّه و متوسل شد و معرفت کافي براي خود به وجود آورد؛ بهره ي خودش را خواهد برد. اين، يک ميدان فردي و تکامل شخصي و معنوي است.

دو ـ تأثير در زندگي اجتماعي مردم
\

جهت و وجهه ي دوم عبارت است از ميدان زندگي اجتماعي و عمومي و آن چه مربوط به سرنوشت بشرو ملتهاست. در اين زمينه، اعتقاد به قضيه ي مهدي و موضوع ظهور وفرج و انتظار، گنجينه ي عظيمي است که ملتها مي توانند از آن بهره هاي فراواني ببرند. شما کشتي يي را در يک درياي طوفاني فرض کنيد. اگر کساني که در اين کشتي هستند، عقيده داشته باشند که اطراف آنها تا هزار فرسنگ، هيچ ساحلي وجود ندارد و آب و نان و وسايل حرکت اندکي داشته باشند؛ کساني که در اين کشتي هستند، چه کار مي کنند؟آيا هيچ تصور مي شود که اينها براي آن که حرکت کنند و کشتي را پيش ببرند، تلاشي بکنند؟ نه، چون به نظر خودشان، مرگشان حتمي است. وقتي انسان مرگش حتمي است، ديگر چه حرکت و تلاشي بايد بکند؟ اميد و افقي وجود ندارد.
يکي از کارهايي که مي توانند انجام دهند، اين است که در اين مجموعه کوچک، هرکس به کار خودش سرگرم شود. آن کسي که اهل آرام مردن است، بخوابد تا بميرد و آن که اهل تجاوز به ديگران است، حق ديگران را بگيرد تا آن که چند ساعتي بيشتر زنده بماند. طور ديگر هم اين است که کساني که در همين کشتي هستند، يقين داشته باشند و بدانند که در نزديکي آنها ساحلي وجود دارد. حالا اگر دور و يا نزديک است و چه قدر کار دارند تا به آن جا برسند، معلوم نيست؛ امّا قطعاً ساحلي که در دسترس آنهاست، وجود دارد. اين افراد چه کار مي کنند؟ اينها تلاش مي کنند که خود را به آن ساحل برسانند. و اگر يک ساعت هم به آنها وقت داده بشود، از آن يک ساعت براي حرکت و تلاش صحيح و جهت دارد، استفاده خواهند کرد و فکرشان را روي هم خواهند ريخت و تلاششان را يکي خواهند کرد تا شايد بتوانند خود را به آن ساحل برسانند.
اميد، چنين نقشي دارد. همين قدر که اميدي در دل انسان به وجود آمد، مرگ بالهاي خود را جمع مي کند و کنار مي رود. اميد موجب مي شود انسان تلاش و حرکت کند، پيش ببرد، مبارزه کند و زنده بماند. فرض کنيد ملتي در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطي، قرار دارد و هيچ اميدي هم ندارد. اين ملت مجبور است تسليم بشود. اگر تسليم نشد، کارهاي کور و بي جهتي انجام مي دهد؛ امّا اگر اين ملت وجماعت، اميدي در دلشان باشد و بدانند که عاقبت خوبي حتماً وجود دارد، اينها چه مي کنند؟طبيعي است که مبارزه خواهند کرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعي در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند کرد.
بشريت در طول تاريخ و در حيات اجتماعي، مثل همان سرنشينان يک کشتي طوفان زده، هميشه گرفتار مشکلاتي از سوي قدرتمندان و ستمگران و قويدستان و مسلطين برامور انسانهاي مظلوم بوده است. اميد، موجب مي شود که انسان مبارزه کند و راه را باز نمايد و پيش برود. وقتي به شما مي گويند انتظار بکشيد، يعني اين وضعيتي که امروز شما را رنج مي دهد و دلتان را به درد مي آورد؛ ابدي نيست و تمام خواهد شد. ببينيد چه قدر انسان حيات و نشاط پيدا مي کند. اين، نقش اعتقاد به امام زمان (صلوات الله عليه و ارواحنا فداه)است. اين، نقش اعتقاد به مهدي موعود مي باشد. اين عقيده است که شيعه را تا امروز، ازآن همه پيچ و خمهاي عجيب و غريبي که در سر راهش قرار داده بودند، عبور داده است و امروز بحمدالله عزّت و پرچم سربلندي اسلام و قرآن، در دست شما ملّت مسلمان و شيعه ايران است. هر جا که چنين اعتقادي باشد، همين اميد و مبارزه وجود دارد.

نااميد کردن مردم، از اساسي ترين کارهاي استکبار
 

به همين، خاطر، يکي از اساسيترين کارهاي استعمار و استکبار و ايادي آنها، اين بوده است که عقيده ي اميد و مبارزه را در دل مردم از بين ببرند. بارها خواسته اند اين چراغ را خاموش کنند؛ ولي نتوانسته اند. ما مي دانيم که استعمار و استکبار، چه تلاشي را در اين جهت، نه فقط در ايران، بلکه در سطح دنياي اسلام - انجام داده است تا اين چراغ را خاموش کند. دريک گزارش بسيار مهمي که مربوط به سالها قبل است و جديد نيست، تلاش گروههاي تبليغي مسيحيت را که از اروپا به سمت شمال افريقا اعزام مي شدند. تا جاده ي استعمار را در آن جا صاف کنند؛ نشان داده بود. يکي از غصه هاي دينداران دنيا اين است که قدرتمندان مسلط بر کشورهاي مسيحي، تبليغ علي الظاهر دين مسيح در سطح دنيا را وسيله يي براي پيش بردن ماشين استعمار قرار دادند و اينها جاده صاف کن استعمار شدند. گروههاي تبليغي و به اصطلاح تبشيري را به عنوان تبليغ مسيحيت -که ظاهرش تبليغ مسيحيت بود، امّا باطنِ قضيه اين بود که راه را باز کنند تا استعمارگران اروپايي از کشورهاي مختلف اروپاي آن روز، وارد کشورهاي اسلامي بشوند و قدرت سياسي را قبضه کنند-به اطراف دنيا فرستادند و متأسفانه در بسياري از جاها هم موفق شدند. اين گزارش، مربوط به گروههاي تبليغي در شمال افريقاست. گزارشگر مي نويسد: «يکي از مشکلات ما در سر راه تبليغ مسيحيّت و پيشرفت استعمار در شمال افريقا و منطقه ي تونس و مغرب اين است که اين مردم اعتقاد دارند که مهدي موعود خواهد آمد و اسلام را سربلند خواهد کرد ». گزارشگر، اين را در گزارش رسمي خود مي نويسد و براي آن هيأتي که مسؤول رسيدگي به اين کارهاست، مي فرستد. بنابراين، نفس اعتقاد به مهدي موعود، باعث ايجاد مشکل براي استکبار و استعمار شده بود؛ درحالي که اعتقادي که برادران ما در آن مناطق دنيا دارند، به روشني و وضوح اعتقادي که ما امروز در اين جا داريم، نيست؛ بلکه بيشتر ابهامات و کلي گويي وجود دارد تا تعيين مصداق و مورد و نام و خصوصيّات. در عين حال، استعمارگران از اين اميد ترسيدند.

اين کار آسان نيست!
 

در همين کشور خود ما، يکي از بزرگان علما و روحانيون محترمي که امروز بحمدالله در ميان ما هستند و برکات وجود ايشان بازهم شامل حال مردم مي شود، براي من نقل مي کردند که در اوايل روي کار آمدن رژيم منحوس و فاسد و وابسته ي پهلوي، آن کودتا گر بي سوادِ فاقد هرگونه معرفت و معنويت، يکي از آخوندهاي وابسته به دربار را صدا کرد و از او پرسيد اين قضيه ي امام زمان چيست که اين گونه مشکلاتي براي ما درست کرده است؟!
اين آخوند هم بر طبق دل و ميل او، جوابي مي گويد و آن قلدر هم مأموريت مي دهد که برويد مسأله را حل و تمام کنيد و اين اعتقاد را از دل مردم بيرون بياوريد!! او مي گويد: اين کار آسان نيست و خيلي مشکلات دارد و بايد کمک کم کم و با مقدمات شروع کنيم. البتّه آن مقدّمات به فضل پروردگار و با هشياري علماي رباني و آگاهان اين کشور، در آن دوران ناکام ماند و نتوانستند آن نقشه ي شوم را عملي کنند. در کشور ما، يک کودتاچي غاصب، از طرف دستگاه هاي قدرت استعماري مأموريت داشت که بيايد ايران را قبضه کند و کشور را دو دستي تحويل دشمن بدهد و براي آن که بتواند براين مردم مسلط بشود، يکي از مقدمات لازمش اين بود که عقيده به مهدي موعود (عج) را از ذهن مردم پاک کند.

شيعه کسي است که حضور حضرت را حس کند
 

عقيده به امام زمان، نمي گذارد مردم تسليم بشوند؛ به شرطي که اين عقيده را دست بفهمند. وقتي که اين عقيده به طور حقيقي در دلها جابگيرد، حضور امام غايب در ميان مردم حس مي شود. امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امکان وملجأ همه ي خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نکرده؛ امّا حضور دارد. مگر مي شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، اين حضور را دردل خود و با وجود و حواس خويش حس مي کند. آن مردمي که مي نشينند. راز و نياز مي کنند و دعاي ندبه را با توجّه مي خوانند زيارت آل ياسين را زمزمه مي کنند و مي نالند، مي فهمند چه مي گويند.
آنها حضور اين بزرگوار را حس مي کنند و لو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضرري نمي زند. ظهور نکرده است؛ امّا هم در دلها و هم در متن زندگي ملّت حضور دارد. مگر مي شود حضور نداشته باشد؟
شيعه ي خوب کسي است که اين حضور را حس کند و خود را در حضور او احساس نمايد. اين، به انسان اميد و نشاط مي بخشد. اين ملّت بزرگ، بيش از همه چيز به همين اميد نياز دارد؛ ملّتي که در راه خدا و براي عظمت اسلام، مجاهدت و مبارزه مي کند و افتخار طول تاريخ بشر و همه ي تاريخ اسلام شده و پرچم اسلام را در زمان ما به اهتزاز در آورده است. چنين ملّتي، بيشتر از همه چيز، به همين اميد درخشان احتياج دارد. آن اعتقاد، اين اميد را به او مي بخشد.

اميد اين ملّت را نمي توان از آنها گرفت
 

قبل ازپيروزي انقلاب، دشمن از همه ي وسايل استفاده مي کرد تا مردم را از پيروزي انقلاب نااميد کند. مي گفتند: مگر مي شود چنين انقلابي برپا شود و ملّت با دست خالي بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلاً ممکن نيست! اين نااميدي را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مي کردند؛ ولي مردم، اميدشان را از دست ندادند.
امام بزرگوار ما - به عنوان يک رهبر تمام عيار- بيشترين همت خود را به اميدوار نگاه داشتن مردم گماشته بود. وقتي مردم اميدوارند، حرکت و تلاش مي کنند. در مقابل تلاش مردم، هيچ قدرتي نمي تواند مقاومت کند. فقط بايد مردم اميدوار باشند. امام بزرگوار، از همه ي وسايل الهي و ملکوتي و معنوي استفاده کرد و اين اميد را در مردم دميد و به برکت آن اميد، اين پيروزي بزرگ به دست آمد.
بعد از پيروزي انقلاب هم، دشمنان اين ملّت، دايماً آيه ي يأس خواندند. مرتب مي گفتند و مي گويند: که شما نمي توانيد کشور را اداره کنيد!! مگر مي شود با امريکا درافتاد؟!مگر مي شود در مقابل دنياي مادّي مقاومت کرد؟!فايده يي ندارد، بايد تسليم شد و بايد قبول کرد!! هر جا پيروزي يي بود، آن را در راديوها و رسانه هاي جهاني کتمان کردند، نگفتند و يا عوضي گفتند! هرجا مختصر ناکامي يي بود، از کاه کوهي درست کردند! با همه ي اين تبليغات، مردم ما مأيوس نشدند. جنگ را گذراندند، بعد از جنگ را پشت سر گذاشتند و به سازندگي مشغول شدند. تا امروز - به فضل پروردگار- مردم تلاش و مجاهدت کرده اند و اميدشان روز به روز بيشتر شده است؛ چون پيشرفت را مشاهده مي کنند.
اين ملّت، در اوّل انقلاب کجا قرار گرفته بود و امروز کجاست؟ آن روز، ما جز يک ويرانه در اختيار نداشتيم و اين کشور همه چيزش وابسته بود و بسياري از آنچه که از دوران رژيم گذشته باقي مانده بود؛ همراه با وابستگي و پايه هاي بي بنياد و سست بود. امروز، ملّت ما حرکت کرده، نيرومند شده، قدرت نظامي خود را سنجيده و قدرت سياسيش را مشاهده کرده است. ديده است که چه طور در مقابل دنياي ظلم و استکبار مي شود مقاومت کرد. سازندگي را تجربه کرده است. الان - به فضل پروردگار- براي هر کس که نگاه مي کند، در همه جاي کشور، تلاش سازندگي محسوس است.
معلوم است که اميد اين ملّت را نمي توانند از او بگيرند. حال دشمن به تلاشهاي مفتضح افتاده است اين که شما مي بينيد دستگاه سياسي امريکا، گيج گيج مي خورند و کارهاي نسنجيده انجام مي دهند و نمي دانند در مقابل ملّت و دولت ايران چه بکنند؛ براثر قدرت و اميد شماست. به خاطر عزم راسخ اين ملّت است که دشمن نمي داند در مقابل مردم ايران چه بايد بکند و کارهاي ابلهانه انجام مي دهد (1)

پي‌نوشت‌ها:
 

1-ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمه شعبان، 1374/10/17.
منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
سجایای اخلاقی امام عصر(ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 

سجایای اخلاقی امام عصر(ع)
سجایای اخلاقی امام عصر(ع)


 





 
سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي‏(ع) را دو گونه مي‏توان توصيف كرد: نخست، بر اساس آيات و رواياتي كه در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شده‏اند؛ زيرا آن حضرت از نظر ويژگي‏هاي اخلاقي نيز شبيه‏ ترين مردم به حضرت ختمي مرتبت‏(ص) است. دوم، بر اساس رواياتي كه به طور خاص به توصيف سجاياي اخلاقي آن حضرت پرداخته‏اند.
قرآن كريم در آيات متعدّدي به توصيف پيامبر خاتم‏(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگي‏هاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله مي‏توان آيات زير را برشمرد:
1.خداوند كريم، ويژگي نرم‏خويي پيامبر اكرم‏(ص) را يادآور شده است و مي‏فرمايد اگر چنين نبودي، مردم از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند:
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرم‏خويي ورزيدي و اگر درشت‏خويي سنگ‏دل مي‏بودي، از دورت مي‏پراكندند... .1
2.در آيه‏ اي ديگر، خداوند متعال به دل‏سوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبّت بي‏پايان رسول خاتم‏(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و مي‏فرمايد:
بي‏گمان، پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.2
3.يكي ديگر از آيات قرآن، به رحمت بودن پيامبر اكرم‏(ص) براي همة جهانيان توجّه كرده است و مي‏فرمايد: «و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاده‏ايم».3
4.خداوند در آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بي‏نظير پيامبر اسلام(ص) مي‏فرمايد: «و به راستي، تو را خويي است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، مي‏توان گفت خاتم اوصيا نيز چون خاتم پيامبران، مظهر نرم‏خويي، دل‏سوزي، خيرخواهي، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.
در مورد خصال اخلاقي حضرت مهدي‏(ع)، به طور خاص، روايات متعدّدي از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:
1. ابن حماد در كتاب خود، از يكي از راويان اهل سنّت در مورد ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) چنين نقل مي‏كند:
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش]، سخت‏گير، بسيار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2.امام باقر(ع) در توصيف ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) مي‏فرمايد:
رو پايان جهان فرانمي‏رسد تا اينكه خداوند گرامي و بلندمرتبه مردي از ما اهل‏بيت را برانگيزد. او به كتاب خدا عمل مي‏كند و هيچ منكري را در شما مشاهده نمي‏كند مگر اينكه با آن مخالفت مي‏كند.»6
3.امام صادق‏(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام چگونه شناخته مي‏شود، مي‏فرمايد:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد، [مي‏توان شناخت].»7
4.امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلّي امامان معصوم‏(ع)، سخنان ارزشمندي دارد كه بر اساس آن مي‏توان به توصيف امام مهدي‏(ع) نيز پرداخت. آن حضرت مي‏فرمايد:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دل‏سوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضع‏تر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان مي‏دهد، سخت‏كوش‏تر و در دوري گزيدن از آنچه خود از آن نهي مي‏كند، خوددارتر است.»8
5.حضرت رضا(ع) در ادامه مي‏فرمايد:
«او [با دو نشانه] شناخته مي‏شود: دانش [بي‏كران] و استجابت دعا و اينكه او از همة رويدادها، پيش از رخ دادن‏شان خبر مي‏دهد. همة اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آن را به وسيلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانكه ملاحظه مي‏شود ويژگي‏هاي موعود اسلامي چنان دقيق و بي‏كم و كاست بيان شده است كه زمينة هرگونه اشتباه و خطا در تشخيص مصداق حقيقي اين موعود را از بين مي‏برد و راه را بر مدّعيان دروغين مي‏بندند.
اميدواريم كه خداوند متعال توفيق ديدار شبيه‏ ترين مردم به رسول خدا(ص) و طاووس اهل بهشت را روزي همة ما گرداند.
ان‌شاءالله

پى‏نوشت‏ها :
 

1.سورة آل عمران (3)، آية 159.
2.سورة توبه (9)، آية 128.
3.سورة انبياء (21)، آية 107.
4.سورة قلم (68)، آية 4.
5.معجم أحاديث إلامام المهدي، ‏عليه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلاميـ[، ‏ج 1، ص 242، ح 152.
6.الكافي، ج 8، ص 396، ح 597.
7.كتاب الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، باب 13، ص 242، ح 40.
8.الزام النّاصب في اثبات الحجّة الغايب، ص 24.
9.همان.
 

منبع:www. mouood.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام
نظرات(0) | ادامه مطلب

سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام
سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام


 





 
حضرت ولي عصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري علیه السلام و از مادرش حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون ، دختر امام محمد تقي علیه السلام و عمه امام حسن عسگري علیه السلام بدين شرح است :
او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري علیه السلام مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش ، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.
عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.
گفتم : فدايت گردم ! اثري از حاملگي در نرجس خاتون سلام الله علیها نيست.
فرمود: همين است که مي گويم.
سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم ، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفش هاي مرا بيرون آورد.
فرمود: بانوي من شب بخير.
گفتم: بانوي من بانوي خاندان ما توئي.
فرمود: نه ، من کجا و اين مقام بزرگ.
گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.
وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس سلام الله علیها خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي علیه السلام فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟
ناگهان صداي امام حسن عسگري علیه السلام بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس علیه السلام از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.
گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟
گفت: بلي.
گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگي هائي که ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري علیه السلام از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري علیه السلام بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:
اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار علیهم السلام صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.
پس از آن حضرت عسگري علیه السلام به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري علیه السلام فرمود:
عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟
فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.
گفت : اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و امير المومنين علیه السلام و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.

ارسال مقاله توسط کاربر محترم سایت : pooyabigharar
 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...
نظرات(0) | ادامه مطلب

چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...
چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...

نويسنده : رحيم کارگر



 
در اين مقاله قصد داريم به اين پرسش پاسخ دهيم كه چرا به امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقية اللَّه، صاحب الزمان، حجة اللَّه، مهدي و... گفته مي شود و چرا موقع شنيدن بعضي از اين نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و دست خود را بر سرمان مي گذاريم؟!
اصولاً اشخاص والا مرتبه و مشهور، داراي اسامي، القاب و كنيه هاي مختلفي هستند كه هر يك اشاره به بعدي از ابعاد شخصيتي و وجودي آنان دارد. در اينجا به تبيين و توضيح بعضي از اين عناوين مي پردازيم.

الف. قائم

يكي از مهم ترين و مشهورترين القاب حضرت مهدي(عج) «قائم» (قيام كننده و به پا خيزنده) است. اين عنوان رسا و گويا، در بعضي از روايات مربوط به آن حضرت آمده و اشاره به قيام، مبارزه و جهاد بزرگ او و آمادگي استقامت وي دارد. روايات متعددي راجع به اين لقب وارد شده است ؛ از جمله :
امام صادق عليه السلام فرمود : «اذا توالت ثلاثة اسماء : محمد و علي و الحسن، فالرابع القائم»(1) «هنگامي كه سه اسم محمد و علي و حسن دنبال هم آمدند، پس چهارمين آنان قائم است».
امام جوادعليه السلام نيز مي فرمايد : «اِنّ القائم منّا هو المهدي الّذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره»(2) ؛ «به راستي كه قائم از ما، مهدي است كه در ايام غيبت، انتظار او و در دوران ظهور، اطاعت او واجب است».
از آن جهت كه امام مهدي در برابر وضعيت اسفناك سياسي، اجتماعي و اقتصادي به وجود آمده براي مردم قيام كرده، عليه ظالمان و مفسدان و زرمداران وارد عمل خواهد شد ؛ به آن حضرت قائم گفته مي شود. از طرفي در اين مدت طولاني، آن حضرت آماده انقلاب جهاني و مبارزه مسلّحانه (قيام به شمشير) بوده و هميشه در حال انتظار براي قيام به سر مي برد.
امام صادق عليه السلام فرموده است :
«سمّي القائم لقيامه بالحق»(3) ؛ «قائم ناميده شده، به جهت اينكه قيام به حق خواهد كرد».
امام رضاعليه السلام نيز فرموده است :
«تمام الامر بقائم آل محمد»(4) ؛ «تمام امر به دست قائم آل محمدصلي الله عليه وآله است».
از امام جوادعليه السلام نيز سؤال شد : چرا او را قائم مي نامند؟ امام فرمود :
«لأنّه يقوم بعد موتِ ذكرِه و ارتدادِ اكثرِ القائلين بأمامته»(5) ؛ «چون پس از آن قيام مي كند كه از يادها رفته است و بيشتر معتقدان به امامتش برگشته اند».
اما اينكه موقع سلام به امام زمان(عج) و رسيدن به نام مبارك «قائم» مي ايستيم ؛ به جهت ابراز احترام و بزرگداشت نام و ياد آن حضرت و اظهار پيوند و انتظار ظهور او است ؛ يعني، اين كار در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ؛ حتي نقل شده است : در حضور امام رضاعليه السلام كلمه قائم ذكر شد، آن حضرت برخاست و دست بر سر نهاد و فرمود : «اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه»(6).
امام صادق عليه السلام نيز فرموده است : «سزاوار است كه وقت برده شدن نام قائم (براي احترام)، به پاخيزند و از خداوند تعجيل در فرجش را بخواهند»(7).

ب. مهدي

يكي از القاب مشهور امام زمان - كه مسلمانان، منجي موعود را به اين عنوان مي شناسند - «مهدي» است. مهدي به معناي هدايت يافته و هدايت گر است ؛ در واقع او تجلّي واقعي «هدايت و راهنمايي» انسان ها در مهم ترين برهه از تاريخ بشري است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج كمال و تعالي رسانده و از غرقاب ضلالت و فساد نجات خواهد داد.
در روايتي آمده است : «انّما سمّي القائِمُ مَهدِياً لأنّه يهدي الي اَمر مضلول عنه...»(8) ؛ «... قائم را بدان جهت مهدي گويند كه مردم را به امري كه گم كرده اند، هدايت مي كند».
امام صادق عليه السلام نيز فرموده است : «لأنّه يهدي الي كُلِّ امر خَفي»(9) ؛ «به جهت اينكه به تمامي امور پنهان هدايت مي شود».
بر اين اساس مهدي «من هداه الله» است ؛ كسي كه خدا او را هدايت كرده است. مهدي همان راه مستقيم الهي و كمال معنويت و انسانيت است. او در اوج هدايت و راهيابي قرار دارد ؛ بنابراين مي تواند همگان را به قله رستگاري و ايمان رهنمون شود ؛ چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله به حضرت علي عليه السلام فرمود : «لقب مهدي بر او گذاشته شده ؛ چون او مردم را به سوي خداوند هدايت مي كند»(10).

ج. اباصالح

در منابع و مصادر روايي، چنين كنيه اي براي امام زمان ذكر نشده است ؛ گويا آن را خود مردم، ابداع كرده و در گرفتاري ها و مشكلات خود با آن امام زمان را به كمك طلبيده اند. در بعضي از كتاب ها، اباصالح، به عنوان يكي از كنيه هاي حضرت مهدي(عج) ذكر شده است ؛ شايد به خاطر اين روايت باشد كه امام صادق عليه السلام فرمود : «هرگاه همراه خود را در سفر گم كردي، بانگ برآور : «اي اباصالح» يا «اي صالح» ؛ خداوند رحمتش را بر تو فرود آورد ؛ راه را به ما نشان ده»(11). بايد به اين حقيقت توجه كرد كه در جهان هستي، همه عوامل دست اندر كار، در خدمت حضرت مهدي(عج) هستند و اگر انسان گرفتار - به خصوص در بيابان - از او ياري بطلبد ؛ به يقين خود آن حضرت يا كساني كه در خدمت او هستند، به كمكش شتافته و دستگيري اش خواهند كرد. البته بر اساس بعضي از روايات، موكّل بيابان ها «صالح» نام دارد كه مي تواند طبق دستور امام زمان عمل كند(12).
در بعضي از نوشته ها دو وجه درباره «اباصالح» ذكر شده است :
1. در آيه 72 سوره انبيا (و كُلّاً جَعَلنا صالحين)، عنوان صالح به «نبي» اطلاق شده و كنيه «اباصالح» يعني، پدر نبي و اين بيانگر مقام والاي حضرت مهدي(عج) است و چون آن حضرت از هر پيغمبري، خصوصيتي دارد و ويژگي هاي انبيا در او جمع است ؛ لذا او را پدر انبيا مي گويند.
2. در آيه «الحقنا بالصالحين»، مراد از صالح حضرت يوسف است. كنيه اباصالح يعني «پدر يوسف» و اين نشانگر زيبايي و نيكي فوق العاده امام مهدي است، يعني، پدر زيبايي ها(13).
علامه مجلسي(ره) پس از بيان داستان نجات يافتن شخصي به نام شيخ قاسم - كه با عبارت «يا اباصالح» به ساحت امام زمان متوسل شده و نجات يافته بود - مي نويسد : «از علما و مؤمنان، كساني را كه با ما رفاقت و مصاحبت دارند، ايمان و تأكيد دارند كه نجات دادن درماندگان و گمشدگان در دشت و صحرا و نيز تحقّق اين گونه معجزات و كرامات در عالم امكان در عصر حاضر، جز از خليفة اللَّه، امام زمان(عج)، از شخص ديگري ساخته نيست ؛ چرا كه يكي از مقامات معنوي امام عصر(عج)، علم و آگاهي به احوال مردم و نجات دادن گرفتاران و گمشدگان است...
مسئله ديگر اين است كه از قديم الايّام در ميان عرب ها كنيه مبارك «اباصالح»، از كنيه هاي معروف ومشهور امام زمان بوده است. به همين دليل، شاعران و خطيبان عرب، در ميان سروده ها، اشعار و روضه هاي خود، آن حضرت را با اين عنوان، ياد كرده و به كمك و ياري مي طلبند. گمان مي رود كه ايشان، اين اعتقاد را از حديث «اربعمائه» (اصول چهارصدگانه) اميرمؤمنان عليه السلام به دست آورده باشد(14).

د. بقية اللَّه

«بقية اللَّه» به معناي باقي ماندن چيزي يا كسي، از ناحيه خداوند براي مردم است. به تعبير ديگر، هر موجود نافع كه از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقية اللَّه» محسوب مي شود و از آنجا كه مهدي موعود(عج)، آخرين پيشوا و بزرگ ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله است، يكي از روشن ترين مصاديق «بقية اللَّه» مي باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است(15). به ويژه آن كه امام مهدي(عج) تنها باقي مانده پس از پيامبران و امامان است ؛ از اين رو در روايات متعددي به آن حضرت، لقب «بقية اللَّه» داده شده است.
از جمله در روايتي آمده است : «چون مهدي خروج كند، پشت به كعبه مي ايستد. با او 313 مرد جمع مي شود و نخستين چيزي كه تكلم مي فرمايد، اين آيه است : «بقية الله خيرلكم ان كنتم مؤمنين». پس مي گويد : «منم بقية اللَّه و حجت و خليفه او در ميان شما». سپس هيچ كس بر او سلام نمي كند، مگر اينكه مي گويد : «السلام عليكم يا بقية اللَّه في ارضه»(16).
بقية اللَّه ؛ يعني كسي كه در وجود او، همه مواريث انبيا و ائمه عليهم السلام هست. در واقع وجه اختصاصي حضرت ولي عصر(عج) به اين است كه «بقية اللَّه» مي باشد. مطابق روايتي كه از خود ائمه عليهم السلام رسيده، در وجود مبارك امام زمان(عج) تمام مظاهر علم، قدرت و حكمت الهي يك جا جمع شده است. ظهور ايشان و غلبه بر سراسر جهان، بزرگ ترين مظهر قدرت الهي است كه به دست هيچ يك از ائمه عليهم السلام واقع نشده است.
روايت شده است : وقتي احمد بن اسحاق بن سعد اشعري به محضر امام حسن عسكري عليه السلام شرفياب شد، درباره جانشين آن حضرت سؤال كرد. امام كودكي خردسال را به او نشان داد. احمد بن اسحاق پرسيد : آيا نشانه اي هست تا قلبم اطمينان يابد؟ آن كودك زبان گشود و به زبان عربي فصيح فرمود : «انا بقية الله في ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثراً بعد عين يا احمد بن اسحاق» ؛ «من بقية اللَّه بر روي زمين و منتقم از دشمنان او هستم، اي احمد اسحاق! بعد از ديدن اين (كرامت) نشانه اي طلب نكن»(17).
سلام مخصوص به آن حضرت نيز چنين است: «السلام عليك يا بقية اللّه في ارضه»(18).

ه. حجّة اللَّه

حضرت مهدي(عج) آخرين حجّت الهي است ؛ از اين رو به آن حضرت حجة اللَّه و حجة بن الحسن العسكري گفته مي شود. البته پيامبران و اوصياي آنان، همگي «حجّت»اند ؛ زيرا خداوند به وجود ايشان بر بندگان خود احتجاج مي كند. بر اساس روايات فراواني، هرگز زمين خالي از حجت نيست : «لو بقيت بغير امام لساخت»(19) ؛ «اگر زمين خالي از حجت باشد، اهلش را فرو مي برد».
حجّت همچنين به معناي پيروزي و سلطنت خدا بر خلق است و آن حضرت بر عالم مسلّط و پيروز مي شود و حكم خدا را اجرا مي كند. نقش نگين امام مهدي(عج) نيز «انا حجة اللَّه» است(20).
داوود بن قاسم مي گويد : از امام دهم شنيدم كه مي فرمود : جانشين من پسرم حسن است ؛ شما نسبت به جانشين پس از جانشين من چه حالي خواهيد داشت؟ عرض كردم : خداوند مرا فدايت كند، چرا؟ فرمود : براي آنكه شخص او را نمي تواند ببيند و ذكر او به نام مخصوصش روا نيست. عرض كردم : پس چطور او را ياد كنيم؟ فرمود : بگوييد : «الحجّة من آل محمد»(21).

و. صاحب الزمان

حضرت ولي اللَّه الاعظم، صاحب الزمان(عج) است ؛ به اين معنا كه امام زمان خويش است. از آنجا كه هيچ گاه زمين از حجت خالي نيست. در هر زمان يك نفر از اولياي الهي، امام زمان خود و حجّت الهي و خليفه الهي در روي زمين است.
بنابراين «صاحب الزمان» به معناي امام زمان و حجت خدا در روي زمين است و اين امام، صاحب الامر به معناي پيشوايي است كه اطاعتش بر همگان واجب است و اولوالامري است كه در قرآن، اطاعتش همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب شده است : «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(22) ؛ «اي اهل ايمان، از خدا و از پيامبر و صاحبان امرتان اطاعت نماييد» طبيعي است كه امام زمان و صاحب زمان و صاحب امر - به اين معنا كه حجت خدا بر روي زمين است - بر زمان و مكان و تمام موجودات امكاني احاطه دارد و اين احاطه و تسلّط، به اذن و اجازه الهي است.
بر اين اساس، از خصايص و مختصات حضرت ولي عصر(عج)، لقب مبارك «صاحب الزمان»، به معناي صاحب اختيار و مدبر اين زمان است. از بعضي روايات استفاده مي شود كه آن حضرت، از آغاز زندگي بدين لقب، خوانده مي شد. حسين بن حسن علوي مي گويد : «دَخلتُ علي ابن محمد بسرَّ من رأي فهنّيه سيّدنا صاحب الزمان(عج) لما ولد»(23) ؛ «در سامرا وارد بر حضرت عسكري شدم و او را در ولادت آقايمان، صاحب الزمان تهنيت و شادباش گفتم».
در روايت اسماعيل نوبختي آمده است : حضرت عسكري خطاب به فرزند خود فرمود : «بشارت باد تو را كه تو صاحب الزماني...».

ز. خاتم الاوصياء

از خصايص حضرت مهدي(عج)، لقب زيبا و پر افتخار «خاتم الاوصياء» است كه او خاتم همه اوليا و اوصياي الهي است ؛ زيرا او آخرين امام و پيشواي بعد از پيامبر اكرم است و به تعبيري، آخرين وصي از اوصياي همه پيامبران الهي است.
اين لقب مبارك، به لسان پدر بزرگوارش جاري شده و او را بدين لقب خوانده است ؛ چنان كه در روايت اسماعيل نوبختي آمده است : بر حضرت عسكري وارد شدم (در همان كسالت و ناراحتي كه از دنيا رفت)... پس فرزند حضرت، او را وضو داد ؛ امام عسكري به وي فرمود : «البشر يا بنيّ فانت صاحب الزمان و انت المهدي و انت حجّة الله في ارضه و انت ولدي و وصيي... و انت خاتم الاوصياء الائمه الطاهرين...»(24) ؛ «بشارت باد تو را اي فرزند عزيزم ؛ زيرا تو صاحب الزماني و تويي مهدي و تويي حجت خدا در زمين و تويي فرزند و وصي من و تويي خاتم اوصياء (يعني)، ائمه طاهرين...».
ابونصر ظريف (خادم دودمان رسالت) مي گويد : من روزهاي اول ولادت حضرت مهدي(عج)، به خدمتشان رسيدم. به من نگاهي كرد و فرمود : آيا مرا مي شناسي؟ گفتم : تو آقاي من و فرزند آقا و مولاي مني. فرمود : نه اين مقدار نخواستم ؛ عرض كردم : پس چه؟ فرمود : «انا خاتم الاوصياء بي يدفع الله البلاء عن اهلي و شيعتي»(25) ؛ «من خاتم اوصيا هستم ؛ به وجود من، بلا از شيعيان و خاندان من دفع مي شود».
ابن عربي در فتوحات مكيه مي گويد : از آنجا كه احكام شريعت محمدي صلي الله عليه وآله با احكام ديگر شرايع و انبيا فرق دارد... و با آمدن او شريعت ختم شده است، آن حضرت اين استحقاق را دارد كه ولايت خاصّه اش نيز ختم داشته باشد كه اين (خاتم اوصيا)، نامش مطابق نام حضرت (محمدصلي الله عليه وآله) و اخلاقش در بر گيرنده اخلاق آن حضرت باشد. او همان كسي است كه مهدي نام دارد. معروف و منتظر است و از عترت و سلاله پيامبر است...»(26).

پي نوشت :

1) كمال الدين، ج 2، ص 333، ص 334.
2) همان، ص 377.
3) ارشاد، شيخ مفيد، ص 364.
4) توحيد، صدوق، ص 232، ج 1.
5) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 378، ح 3.
6) بحار الانوار، ج 51، ص 30.
7) الزام الناصب، ج 1، ص 271.
8) بحار الانوار، ج 51، ص 30.
9) كتاب الغيبة، ص 471 ؛ الغيبة النعماني، ص 237.
10) بحار الانوار، ج 51، ص 165.
11) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 298 ؛ محاسن برقي، ج 2، ص 110.
12) ر.ك : وسائل الشيعه، ج 8، 325 ؛ بحار الانوار، ج 73، ص 253.
13) سؤال از امام مهدي(عج) در روايات، ص 47 و 48.
14) بحار الانوار، ج 53، ص 300.
15) تفسير نمونه، ج 9، ص 204.
16) منتهي الآمال، ج 2، ص 757.
17) كمال الدين، ج 2، ص 384، ح 1.
18) همان، ص 653.
19) علل الشرايع، ج 1، ص 198.
20) منتهي الآمال، ج 2، ص 287.
21) كافي، ج 1، ص 328، ح 13 ؛ كتاب الغيبة، ص 202، ح 169.
22) نساء (4)، آيه 59.
23) بحار الانوار، ج 53، ص 324 (به نقل از : شمس ولايت، ص 56.
24) اثبات الهداة، ج‌3، ص 509 .‌‌‌‌
25) كتاب الغيبة، ص 246.
26) فتوحات مكيه، ج 12، ص 127 و 128.

منبع:http://qa.nahad.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)
ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)

نویسنده : محمد جواد طبسى


 
آنچه خـوبـان همه دارنـد تو تنها دارى حكـومت مهدى(ع) تجلـى قدرت لايتناهـى خداوند است و ايـن اراده و خواست خداست كه به ايـن بنده صالحـش چنان قدرتى بدهد كه تاكنون به هيچ يك از بنـدگـانـش نداده است. مطـالعه در قلمـرو غيبت و ظهور و شخصيت حضـرت مهدى(ع) همگان را سخت شيفته ديدار مهدى(ع) مـى كند. بدين جهت, برآن شديـم در ايـن نـوشتار كـوتاه با نشان دادن تصـويرى اجمالـى از مظاهر اقتـدار مهدى(ع) خـوانندگان عزيز را به ياد روزگار مهدى(ع) بينـدازيـم, به اميـد اينكه در روز ظهورش افتخـار خـدمت در حضـورش را داشته باشيم. ان شاءالله.

همراه با موكب مهدى(ع)

چه زيباست بـدانيـم او كه مى آيـد به چه شكلـى ظهور مـى كنـد, چه مى پـوشد, در دستـش چيست, باخود چه مىآورد و همراهان او كيانند؟ براساس روايات موجـود, هنگام ظهور, فرشتگان ملا اءعلا غرق شادى و سرورند. فرشته اى بالاى سـرمهدى(ع) قرار مى گيرد و فرياد مـى زنـد
اى مردم! ايـن حضرت مهدى است, از او پيروى كنيـد.(1) پيامبر(ص) فـرمـود
يخـرج المهدى و علـى راءسه غمامه فيها مناد ينادى هذا المهدى خليفه الله فاتبعوه.(2) مهدى كه ظهور مـى كنـد, ابرى بالاى سـرش در حـركت است و فرشته اى در آن قرار گرفته, فرياد مـى زنـد
ايـن مهدى, خليفه خـداونـد است; از او پيـروى كنيد. مهدى عمـامه ى سفيـد جـدش پيـامبـر بزرگـوار اسلام(ص) را بـر سـر مى نهد.(3)

تن پوش مهدى(ع)

پيراهن خون آلود پيامبر خدا(ص) در جنگ احد را بر تـن خود دارد; پيراهنـى كه قطرات خـون مقـدس حضرت بر آن ريخته شـده است. امام صادق(ع) به يعقوب بـن شعيب فرمود
آيا نمى خواهى پيراهن قائم آل محمد(ص) را ـ كه در روز ظهور به تـن مى كند.ـ به تـو نشان دهـم؟ عرض كرد
آرى. حضرت صندوقـى را طلبيده, پيراهنـى از آن بيرون آورد و در مقابل يعقوب باز كرد. يعقوب مى گويد
ناگاه چشمم به آستينى چپ پيراهـن افتاد كه آغشته به خون بود. حضرت فرمود
اين پيراهـن رسول الله است. روزى كه دندانهاى پيشين حضرت را شكستنـد, ايـن پيراهـن را پوشيده بود; و قائم در همين پيراهـن قيام مى كند. يعقوب مى گويد
خونها را بوسيده, به چشم كشيدم. آنگـاه امـام پيـراهـن را پيچيـد و در جـاى خـود قـرار داد.(4)

سلاح مهدى(ع)

سلاح مهدى(ع), كلاهخـود و زره و شمشيـر ذوالفقـار پيـامبــــر(ص) است.(5) امام صادق(ع) داشتـن سلاحهاى باقى مانده از رسول الله را از نشانه هاى امامت مـى دانـد. حارثه بـن المغيره نصرى گـويد
به حضرت امام صادق(ع) عرض كردم
امام به چه چيز شناخته مى شود؟ فرمود
به سكينه و وقار. عرض كردم
و ديگر به چه چيز؟ حضرت فرمـود
او را به وسيله شناختـن حلال و حرام مى شناسـى و به نياز مردم به او و بـى نيازى او از مـردم و همچنيـن سلاح پيامبـر نزد اواست.(6)

پرچم مهدى(ع)

پرچـم پرافتخار پيامبر(ص) ـ كه جبرئيل در روز بـدر براى پيامبر آورد و با به اهتزاز درآمـدنـش مسلمانان پيروز شـدنـد.ـ همـراه مهدى(ع) خواهد بود. على(ع) نيز در بصره ايـن پرچم را به اهتزاز در آورد و چشـم فتنه را كـور كرد. مـومنان اصرار ورزيدند, حضرت پرچم را در صفين نيز باز كند, ولى نپذيرفت و فرمود
ايـن پرچمى است كه بعد از مـن كسى جز حضرت قائمـ صلـوات الله عليه ـ آن را به اهتزاز درنمىآورد.(7) امام صادق(ع) درباره ماهيت و جنس ايـن پرچم فرمود
به خدا سوگند, ايـن پرچـم هرگز از جنس پنبه و كتان و ابـريشـم نيست. ابـو بصيـر پـرسيـد
پس از چيست؟ امـام فـرمـود
از بـرگهاى بهشت است كه جبـــرئيل آن را آورد و پيامبر در روز بـدر بـرافراشت. سپـس جمع كرد و به دست علـى داد. ايـن پرچـم همچنان نزد علـى بـود تا در روزجمل آن را باز كرد و خـداوند فتح و پيروزى برايـش آورد. آنگاه آن را جمع كرده, كنار گذاشت و اكنـون نزدماست و تا قيام قائم كسـى آن را باز نخـواهد كـرد.(8) امـام سجـاد(ع) به ابـوخـالـد كـابلـى فـرمود
گويا مى بينـم صاحب شما بربلندى نجف در پشت كـوفه قرار گرفته... در حالـى كه پرچـم رسول الله را بـرافراشته و آن را به سـوى هيچ گـروهـى نمـى بـرد مگـر آنكه خـداونـد نـابـودشـان مـى سـازد.(9)

ذخاير مهدى(ع)

تمام آثار پيامبـران و سفراى الهى از آدم تا خاتـم نزد مهدى(ع) است كه در مـوقع ظهور هـم با خـود مـىآورد. مهمتـرين ايـن آثار عبارت است از

1 ـ عصاى موسى

امام باقـر(ع) فـرمود
عصاى مـوسى, پيـش از آنكه در دست مـوسـى باشد, عصاى آدم بود. سپس به شعيب و بعد به موسى بـن عمران رسيد و اكنـون ايـن عصا نزدماست. رنگ ايـن عصـا همچنان سبز است و به همان شكل اول خود باقى است. اگر از آن بپرسى, پاسخ مى دهد. ايـن عصا بـراى قائم ما ذخيـره گـرديـده است. او بـا عصـا همان كارى مـى كنـد كه مـوسـى انجـام داد....(10)

2 ـ حجر موسى

سنگـى كه حضرت مـوسـى برآن زد و چشمه هاى آب از آن روان شد, نزد امـام مهدى(ع) است. وقتـى حضـرت اراده كـوفه مـى كنـد, يكــى از يـاورانـش فـريـاد مـى زنـد
هيچ كـس آب و غذا بـر ندارد. آنگاه حجر مـوسـى بـن عمران را بـر شتـر مـى نهنـد و همراه خـود مى بـرند. در هيچ منزلـى فرود نمـىآينـد, مگر آنكه چشمه اى از آن سنگ روان مى شود. گرسنگان, بـى نياز و تشنگان, سيراب مـى شـوند... .(11)

3 ـ تابوت سكينه

ايـن تابوت از زمان حضرت مـوسـى نزد پيامبران بنى اسرائيل بـود. امام صادق(ع) درباره آن فرمود
ايـن همان صندوقى است كه خداوند براى مادر مـوسى فرستاد تا نوزادش را در آن قرار دهد و در دريا رها كند... . حضرت موسى در پايان عمر, الـواح و زره و همه آثار نبـوتـش را در آن قـرار داد.(12) به گفته بـرخـى از محققان
تمثالهاى پيامبران خدا در اين تابوت جاى داشت. بنى اسرائيل ايـن تابـوت را در جنگها باخود حمل مى كردند و در پرتـو آن پيروزى به دست مىآوردند.(13) قائم آل محمد(ص) هنگام ظهور و رفتـن به سـوى بيت المقدس, آن تابـوت را همراه خاتـم سليمان و الـواح موسى(ع) بيرون مىآورد.(14) در برخى از احاديث از تابوت آدم نيز سخـن به ميان آمده است. ايـن تابوت در درياچه طبريه براى حضرت بقيه الله محفـوظ مانـده است و حضرت هنگام ظهور آن را بيرون مـىآورد.(15)

4 ـ مجمـوعه اى ديگـر از آثـار انبيا

امام صادق(ع) مى فرمايد
الـواح و عصاى موسى و خاتـم سليمان نزد مـن است. ظرفـى كه حضرت مـوسـى در آن براى خدا قربانـى مـى كرد, تابـوتـى كه فـرشتگان آن را حمل كـرده, آوردنـد و نيز نامـى كه پيامبر خـدا بـراى حفظ مسلمانان از تيرهاى مشـركان, آن را ميان صفـوف قـرار مـى داد, پيـش مـن است.(16) آرى, پيـراهـن حضــــرت آدم(ع)(17) حضرت يوسف, ابراهيـم و نيز حله اسماعيل نزد قائم آل محمد(ص) است.(18)

5 ـ كتابهاى آسمانى

تمـام كتـابهاى آسمـانـى ـ كه روزى در دست پيـامبـران مــرسل و اولـواالعزم بـود. و به وسيله آن مـردم را هـدايت و ارشـــــاد مـى كردنـد.ـ تـوسط پيامبر به اهل بيت انتقال يافت. و امروز همه آنها در اختيار آخـريـن ذخيره الهى است. روزى كه حضرت بقيه الله به فـرمان پروردگار از پـرده غيبت بـرون آيـد, تمام آنها را با خـود مىآورد. امام صادق(ع) فرمـود
خداوند هيچ چيز به پيامبران نـداد, مگر اينكه آن را به محمـد(ص) نيز عطا كـرد. آن صحفـى كه قـرآن درباره اش فـرمود
((صحف ابـراهيـم و مـوسـى)) نزدماست... .(19)

6 ـ قـرآنـى كه امـام علـى(ع) گرد آورد.

روزى كه پيامبر(ص) دار فانى را وداع گفت, علـى(ع) به سفارش وى در خانه نشست تا قرآن را گـردآورد. او پـس از پايان كار, قـرآن را به مسجد برد و به ابـوبكر عرضه كرد. عمر گفت
اى علـى! ايـن قرآن را به جاى خـود برگردان, ما نيازى به آن نداريـم. حضرت آن را گرفت و به خانه برگشت. هنگامى كه عمر به خلافت رسيد, روزى به على(ع) گفت
اگر بخـواهى, مـى تـوانى قرآنى كه نزد ابـوبكر آوردى اكنـون بياورى تا گرد آن جمع شويم. حضرت فرمـود
هيهات, راهـى براى رسيدن به آن نيست. مـن در زمان ابـوبكـر چنان كـردم تا بـرشما اتمام حجت كـرده باشـم و در روز قيامت نگـوييـد ما از ايـن غافل بـوديـم; يا بـراى ما نياوردى. اكنـون ايـن قرآن نزد من است و جز پاكان و جانشينان مـن كسى به آن دست نمى زند. عمـر گفت آيـا زمـانـى بـراى اظهار ايـن قـرآن وجود دارد؟ حضرت فرمـود
آرى, هنگامـى كه قائم از فرزندانـم ظهور كند.(20) تمام كتابها و نوشته هاى معصـومان(عليهم السلام) به نامهاى صحيفه جـامعه(21) ـ كه املاى رسـول الله(ص)و خط علـى(ع) بـود.ـ, كتـاب علـى(ع)(22), مصحف فاطمه(س)(23), جفر ابيض(24), جفـراحمر(25) و صحيفه هـايـى كه نـام تمـام پيـامبـران, پـادشـاهـان و پيــروان اهل بيت(عليهم السلام) بـرآن نـوشته است, نزد امام عصـر(ع) قـرار دارد.

همـراهان مهدى(ع)

جبرئيل و ميكائيل و تمام فرشتگانى كه تاكنون به فرمان پروردگار روى زميـن آمده اند, در حضـور مهدى آل محمـد(ص) خـواهند بـود. امام صادق(ع) به ابان بـن تغلب فرمـود
گـويا سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته را همراه مهدى مى بينـم. ابان گفت
آيا ايـن فـرشتگان همـراه پيامبـرى از پيامبـران هـم بوده اند؟ حضـرت فرمـود
آرى, ايـن فـرشتگان دركشتـى با نـوح, در آتـش با ابراهيم, هنگام عبور از دريا با موسى و زمان رفتـن به آسمان با عيسى بودند. همچنيـن چهار هزار فرشته اى كه همراه پيامبر بودند, سيصـد و سيزده فـرشته اى كه در بـدر فـرود آمـدنـــد, چهار هزار فرشته اى كه بـراى يارى حسين بـن علـى(ع) به زميـن آمـدنـد. اما اجازه جنگيـدن از امام دريافت نكردنـد و پـس از شهادت حضرت, تا روز قيامت بر وى مى گريند... همه همراه قائم آل محمد(ص) خـواهند بـود.(26) افزون بـر ايـن, پيـامبـرانـى چـون حضـرت عيســــى و الياس(عليهماالسلام)(27) نيز به افتخار حضـرت بقيه الله به فرمان پـروردگـار از آسمـان فـرود آمـده, پشت سـر آن حضـرت به نمــاز مـى ايستند.(28) بندگان صالح خدا يعنى حضرت خضر و اصحاب كهف(29) و سيصد و سيزده تـن دلداده مهدى(ع) به راه مى افتند تا در حكومت امام عصـر(ع) خـدمات شايسته خـود را انجـام دهنـد. امام رضا(ع) فرمود
خضر آب حيات نـوشيده, تا نفخ صـور زنده است... و خـداونـد وحشت قائم ما را درروزهاى غيبتش به وسيله او به انس تبديل مى كند.(30) تمـام گنجهايـى كه در طـول تـاريخ به گـونه اى زيـر زميـن پنهان مـى شـود, به فرمان پـروردگار ظاهر گشته, دراختيار آخريـن ذخيره الهى و مصلح حقيقى قرار خـواهد گرفت. از گنجهاى قسطنطنيه گرفته تا گنج كعبه و ساير اشياى گرانبهايـى كه ده ها و صـدها هزار سال پيـش بـراى چنيـن روزى و چنيـن كسـى پنهان شـده است. طاووس گـويد
امـوال و اشياى گرانبهايـى كه در درون كعبه بـود, عمـر را نگـران كـرد. او مى گفت
نمـى دانم با آنها چه كنـم. آيا آنها را به حال خـود واگذارم يا بيرون آورده, در راه خـدا قسمت كنم. حضرت امير به عمر فرمـود
از تقسيـم آنها چشـم بپـوش; زيرا تـو صاحب اين كار نيستى. كسى كه عهده دار ايـن كار مى شود, جـوانى از قريـش است. او در آخـرالزمان آنها را بيرون آورده, در راه خـدا تقسيـم مـى كنـد.(31) علـى(ع) درباره گنج قسطنطنيه مـى فـرمايـد
امـام مهدى(ع) بـا همـراهـان خـود به شهر قسطنطنيه ــــ كه محل پادشاهى و سكـونت پادشاه روم است.ـ مـى رسد. پـس سه گنج از آنجا بيرون مىآورد
گنجى از جـواهرات و گنجى از طلا و گنجـى از نقره. او همه آنها را بيـن سپاهيانـش قسمت مـى كنـد.(32) امام باقر(ع) مـى فـرمـايـد
((ويظهرالله له كنـوز الارض و معادنها) و ظاهــر مـى گرداند خـداوند براى او گنجهاى زمينـى و معادنـش را.(33) در پـايان ايـن نـوشتـار, يـادآورى چنـد نكته ضـروررى مـى نمـايـد
1 ـ بدون شك وجـود ايـن همه آيات و نشانه ها از پيامبران سلف در دست آخـريـن ذخيره الهى, نشانه اقتـدار مهدى(ع) است تا مردم آن زمان بدانند كه امام زمان با چه قدرت عظيمى وارد صحنه مـى شـود. افزون براين, هريك از ايـن آثار نفيـس, كارآيـى خود را خـواهـد داشت و اين ديگـر به دست مهدى(ع) است كه از ايـن ذخايـر چگـونه بهره بردارى كند. 2 ـ ايـن آثـار و اشيـاى گـرانبها, احتمـالا بـراى اتمـــام حجت بـرانسـانها, به ويژه پيـروان اديـان الهى, در اختيـار امـــام زمان(ع) است; بدين معنى كه پيروان هر ديـن و پيامبرى, وقتـى كه عيسـى و برخـى از پيامبـران مرسل, با آثار شاخص انبيا را همراه امام عصر مـى بيننـد, ديگر هيچ عذر يا بهانه اى براى پيروى نكردن نخواهند داشت. 3 ـ شايـد علت اينكه برخى از آثار و ذخاير در بـرخـى مناطق دور دست مدفـون گرديده, ايـن باشـد كه حضرت مهدى(ع) با رفتـن به آن مناطق و بيـرون آوردن آنها بـاعث هـدايت مـردم آن سـامان شـود.

پي نوشت :

1 ـ تلخيص المتشابه, ج 1, ص 417.
2 ـ الصـراط المستقيـم, ج 2, ص 260.
3 ـ عقدالدرر, ص 277.
4 ـ غيبه نعمانى, ص 243.
5 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى, ج 3 ,ص 244 و 387.
6 ـ غيبه نعمانى, ص 242.
7 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى, ج 3, ص 386.
8 ـ همان, ص 387.
9 ـ همان, ص 201.
10 ـ بصائرالدرجات, ص 183.
11 ـ همان, ص 188.
12 و 13 ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 164.
14 ـ همان, ج 1, ص 163.
15 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى,ج3,ص292.
16 ـ بصائرالدرجات, ص 175.
17 ـ همان, ص 188.
18 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى,ج3,ص 120.
19 ـ بصائرالدرجات, ص 135.
20ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 419.
21 ـ بصائرالدرجات, ص 142.
22 ـ همان, ص 147.
23 ـ همان, ص 151.
24 ـ معجـم الامام المهدى, ج 3, ص 388.
25 ـ بصائرالدرجات, ص 151.
26 ـ غيبه نعمانى, ص 311.
27 ـ در عقـدالـدرر, ص 278 چنيـن آمـده است
عيسـى به دستـــور پـروردگـار همـراه هفتـاد هزار فـرشته به زميـن مـىآيد.
28 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى , ج3, ص 317.
29 ـ بحارالانوار, ج 53, ص 77.
30ـ كمال الدين, ج 2, ص 390.
31 ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 211.
32 ـ همان, ص 161.
33 ـ همان, ص 389.

منبع: مجله كوثر - ش 33

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.